![]() |
![]() |
|
| عاشقی پاک باش |
|
چقدر به دل ميشينه وقتي از خيلي چيزا دلگيري يه نفر كه زياد نميشناسيش براي اينكه فهميده سر حال نيستي، باهات يه پرتقالو نصف كنه و بذاره توي دهانت ! مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چند روز پيشا از ديدن يه صحنه اي خيلي دلم گرفت شاد و شاداب! باي باي و بوس بوس |
|
+ نوشته شده در
88/08/15ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
تو به من خنديدي و نمي دانستي من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب آلود به من کرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتي و هنوز، خش خش گام تو تکرار کنان مي دهد آزارم من انديشه کنان غرق در اين پندارم که چرا باغچه کوچک ما سيب نداشت (حميد مصدق)
من به تو خنديدم چون که مي دانستم تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي پدرم از پي تو تند دويد و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه پدر پير من است من به تو خنديدم تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو ليک لرزه انداخت به دستان من و سيب دندان زده از دست من افتاد به خاک دل من گفت: برو چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام حيرت و بغض تو تکرار کنان مي دهد آزارم و من انديشه کنان غرق در اين پندارم که چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت (فروغ فرخزاد) |
|
+ نوشته شده در
88/08/10ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
باز هم مثل هميشه اتفاقات كاملا اتفاقي در زندگاني من رخ داده !!!!!!!!!!!!!!!!! امروز توي سايت آزمون ديدم كه تكميل ظرفيت كارشناسي ارشد پذيرفته شدم . هيچ وقت فكر نميكردم اگه نتيجه هاي فوق ليسانس رو بدن و من قبول بشم انقد ناراحت بشم . البته هنوز معلوم نيست كه قبولم كنن، چون من بهمن ماه فارغ التحصيل ميشم ( ۷ ترمه ) نميدونم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ميدونم كه جربزه كار پيدا كردن ندارم !!!!!!!!!!!!!!!! ميدونم كه نميتونم كارشناسي ارشد دولتي در بيام !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! پس من بايد چه كنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ الان يك هفتس كه من دارم ميرم دانشگاه و ترم آخر رو ميگذرونم، وقتي ميگم ترم آخر يهو دلم ميريزه، هيييييييييييييييييييييييييييييييي !!!!!!!!!!! يادش بخير ! روزهاي خوبي داشتم، دوست داشتني، پر از استرس، پر از شادي، پر از خنده، يه كمي هم گريه! پر از خوردني، پر از الافي، پر از دوست داشتن، پر از عشق، پر از نفرت، پر از جر و بحث، پر از رو كم كني، پر از دلقك بازي و ................................. از ۵ شنبه تا حالا خيلي حالم گرفته، كلي گريه كردم آخه يكي نيست بگه دختر تو كه جنبه نداري مجبوري بري اين جور جاها ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ والا به خدا !!!!!!!!!!!!!! ديروز هم كه رسيدم خونه ديدم خواستگارا رسيدن، آخه قرار بود خواستگار بياد براي موبيج و گفته بودم كه قبلش مي رسم ولي نشد يه كم خجالت كشيدم چون زشت بود خدايا شكرت ! نذار من شرمندت باشم! كمكم كن كه عزيزان آينده ي من شاداب و تندرست باشن! خدايا از گناهانم بگذر و كمكم كن ديگه تكرار نكنم، كمكم كن !!!!!!!!!!!!!!!! برام دعا كنيد! باي باي بوس بوس |
|
+ نوشته شده در
88/07/18ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
سلام چطوري ؟ وبلاگا اين چند روز چقد قر در ميارن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چند خبر مهم توی این آخر تابستونی پيش اومده كه بايد بگم !!!!!!!!!!!!!! ازم خواستگاري شد البته به شرطه ها و شروطه ها !!!!!!!!!!!! جوجوبوبو خريدم !!!!!!!!!!! (همه واو ها ضمه تلفظ ميشه ها يه وقت فكر نكنيد واو هستن، راستي جوجوبوبو دخترههههههههههههههههههههههههههه) عضو باشگاه پژوهشگران جوان شدم !!!!!!!!!!!!!! (ما كلي نبوغ داريم) فكركنم عاشق شدم چون خوابم كم شده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! (يعني اصلا نمي خوابم فقط به خاطر همرنگي با اعضا خانواده شبها رو توي تخت به سر ميبرم) خيلي چاق شدم !!!!!!!!!!!!!!!! (از بس بستني زعفراني قيفي ميل كرديم و خيلي خوش گذرونديم، هييييييييييييييييييي) رفتم بيمارستان !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! (نوسان فشار داشتم و تپش قلب ..........) پروژم همش مونده !!!!!!!!!!!!!!!!!!! (استاد راهنمام رفته مسافرت) همش دارم آلبوم ترنج محس نامجو گوش ميدم!!!!!!!!!!! (مرسي عزيز خيلي قشنگه) كمدم، ميزم، كتابخونم، كمد لباسام و آكورايوم، ... تميز كردم. (ما كلي خانوم خانه دار هستيم) گريه كردم !!!!!!!!!!!!!!! (ياد خاطرات قديم نديما افتادم) روزه گرفتم !!!!!!!!!!!!!!!!!! (2 روز، همون روز اول كه روزه گرفتم ازم خواستگاري شد............و فردا شب هم راهي بيمارستان..............) آباجي دانشگاه دولتي قبول شده، شده مهندس !!!!!!!!!!!!!! (چه روستايي حرف زدم، ولي باحاله كلمه ي آباجي مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟) براي گلاب خواستگار پيدا شده، دكتره!!!!!!!!!!! (دكتر آدما نيستا، دكتر ماشيناست ................) من بيكارم!!!!!!!!!!! (توي خونه ي ما الآن ديگه همه دارن كار مي كنن حتي گلاب كه از من كوچيكتره، فقط من بيكارم.........) كار خير كرديم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ (بابا ما كلي خيريم.........) راستي خانواده ي محترم ميگن تا چندين روزه ديگه جايي براي اونا تو خونه نيست، چون من دارم مي كنمش خانه ي حيوانات!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ( جوجوبوبو، قزلاج، موجو، زشت و ؟؟؟( اين علامت سئوالا به اين دليله كه اسم اين يكي يه كم زشته و به دور از شئونات !!! ببخشيد ديگه) كسايي هستن كه توي خونه ي ما هستن) خب ديگه تمام شد! اميدوارم شما هم تابستون خوبي داشته بوديد! باي باي بوس بوس |
|
+ نوشته شده در
88/06/30ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
|
|
+ نوشته شده در
88/06/26ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
و شب متوالي با عزراييل لابي كردم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱ از اون اصرار و از من انكارررررررررررر من دم در گير كرده بودم نميدونستم يا اين وري يا اون وري ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
طپش قلب داشتم و نوسان فشار خون !!!!!!!!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
88/06/21ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
سلامممممممممممممممممممممممممم سلاميييييييي به گرمييييييييي تابستون كه دارم مي پزم توي اين گرما . فقط توي اتاق خوبه كه كولر شبانه روز روشنه، ولي بقيه جاها نهههههههههههههه!!!!!!!!!!! مخصوصا زماني كه دارن غذا مي پزن، اون وقت ديگه سالن هم داغ ميشه. امروز ميخوام بنويسم ، نميدونم چي ؟ ولي تا هر جا كه اين دست روي صفحه كليد بره و مغز من ياري بده و قوانين شرعي و عرفي اين جامعه اجازه بده ، يعني تا يه جايي براتون ميگم ولي خب يه جاييش بايد استپ stop كنم ديگه مگه نه ؟. امسال هم ماركو پلو بودم: امسال باز هم به ماركوپلو بودن ادامه دادم و طي اين سه ماهه تابستون كه هنوز به اتمام نرسيده سه بار به مسافرت رفتم و به سه شهر بزرگ اين مملكت قدم نهادم. پايتخت رفتيم، مشهدي شديم و گز اصفهون خورديم. كلي خوش گذشت. به قول قديميا استخون سبك كرديم و به قول امروزي ها روحمان تازه گرديد. بسي روزهاي خوش گذرانديم و از ترس سقوط هواپيما به خود لرزيديم و از سر درد مرديم. توي پايتخت رفتيم به گل و گشت و صفا !!! در اصفهان دوستان قديم را ديديم و ياد ايام گذشته كرديم !!! توي شهر ضامن آهو ، همجوار امام رضا چند شب خوابيديم و باهاش از سنگيني دلمون گفتيم . راستي روز آخر نرگس جونو ديديم چون شب قبلش اومد مشهد، نرگس جونه سريال رستگاران اين از سفر نامه نازنين بانو با كلي سانسور و حذفيات. كلي علمي شديم : طي يك سفر به تهران در يك كارگاه اموزشي مقاله نويسي شركت كردم با يكي از دوستان سيريش، اونجا همه دكتر و استاد بودن و من و دوستم دانشجوهاي ليسانس. كلي حال كرديم فيلم ديديم و نقدشون كرديم : طي اين چند روز تابستون چندين فيلم ديديم ، از شاهكارهاي دنياي سينما گرفته تا فيلم هاي مبتذل محصول غرب گفتم نقد، بله طي يك سفر به تهران با خويشاوندان تهراني به نقد فيلم ها نشسته و نظرات يكديگر را از ديالوگ گرفته تا نحوه ي نور پردازي و صدابرداري جويا شديم . بابا ما خودمون كلي همه فن حريفيم ، فيلم كه ديگه از تبحرات كوچك ماست عروسي رفتم : اين عمل يك فعل تك نفره بود و خودم به تنهايي طي يكي از اين سفرها درآن حضور پيدا كردم و صد البته يك عدد نيم سكه نازنين و خوشرنگ پياده شدم البته لازم به ذكر است كه بگوييم خدا بدهد شانس : اين دو از زماني كه دختر به شهر سكونت آن پسر خوشتيپ نقل مكان كرد هر از جند گاهي در منزلي كه اكنون آشيانه شان شده تني چند در كنار هم مياساييدند. ( يعني آسايش داشتند) و ... ( به دليل قوانين عرفي و شرعي اين قسمت سانسور شده) عروسي در همان مكان كوچك بود و بسيار صميمانه و بي غل و غش برگزار شد و به دليل هم دردي با مصيبت زدگان اخير بدون هيچ گونه دمبل و ديمبويي بود . در كل فضا خيلي دوست داشتني بود. انشاالله كه خوشبخت بشن احساس كردم كه خيلي دوستش دارم ولي فقط دوستش دارم: در اين يكي دو روز اخير كسي رو ديدم كه از همون اوايل كه ديدمش احساس مي كردم ازش خوشم مياد، و دوست داشتم زماني برسه كه بتونم باهاش خيلي راحت در ارتباط باشم. خب اون متاسفانه هميشه كسي رو در كنارش داشت و البته هميشه متوجه توجه هاي گاه و بي گاهش مي شدم. دو روز پيش دوباره ديدمش، البته از پشت سر، قلبم شروع كرد تند تند زدن، اولين بار بود كه از ديدن اون اين طوري مي شدم. خب من رفتم طبقه بالا و چند لحظه بعد ديدم كه اون هم اومد، بهم گفت سلام عليكم با لحن خيلي صميمي، من هم جواشو دادم. بين خودمون بمونه ولي قند توي دلم آب شد. روزه نگرفتم: امسال تا به الانش كه روزه نگرفتم، يه بار قبلانا روزه گرفتم واسه هفت پشتم كافيه، اون سال بدترين سال عمرم بود، سالي بود كه تا شش ماهه بعدش با خوشي تضمين شده بود ولي يهو طي دو روز و يك شب همه چي از اين رو به اون رو شد. من كسي رو كه خيلي دوست داشتم از دست دادم من تقريبا ديگه دوست صميمي دور و برم ندارم: امسال خيلي سال خوبي بود، ولي من خيلي ها رو از دست دادم، يعني خودم خواستم كه ديگه نباشن، بعد از جرياناتي كه اتفاق افتاد نمي تونم با كسايي در ارتباط باشم كه نون مي زنن تو خون خواهر و برادراي هم وطنم خدا به یكي بودنش با عظمته پس من هم ميتونم به يكي بودنم بزرگ بشم و بزرگ باشم!!! بگيد آمين چند تا دختر پليد دور و بر من : نميدونم چرا دارم اينو مي نويسم، ولي فكر مي كنم بايد بگم تا خالي بشم، آدماي پليد زيادن، شايد خوده من هم پليد باشم و يه جاهايي يه بد جنسي هايي كردم ولي روحم به شيطان نفروختم و قصد نداشتم به خاطر ماديات و يا هرزگي هايي جنسي اصول اخلاقي رو زير پا بزرام. مهسا، ندا ، مرضيه، معصومه،دختر كردي، سيمين، لادن، نازي،الي، عاطي، فنا، سارا، حميده، شبنم، چند تا دختر عربه ( واه واه واه) ديگه كسي به ذهنم نمي رسه، اينا كسايي هستن كه من هميشه به خودم تف و لعنت فرستادم كه چرا با اينا در ارتباط بودم، البته با چند تاشون هم نه، ولي ديدم كه چطور روحشون رو به شيطان فروختن. ها يادم اومد يكي از قلم افتاده بود : دختري سياه و پليد كه طبق آخرين آمار در آن واحد به ۳ نفر سرويس دهي مي كرد و در پوشي بر هرزگي هاي جنسي خودش مي ذاشت و الته از بقيه پل ترقي مي ساخت. دختري به اسم هدي كه تمام پليدي هاي دنيا درش جمع شده بود . دختري كه با موهبت زيبايي كه خداوند در وجودش قرار داده بود به كثافت كاري و هرزگي مي پرداخت و ارزشي براي موهبت هاي خداوندي قرار نمي داد. و بعد كه دستش رو شد شروع كرد به تهمت زدن به دختري كه قلبش عين كوير صاف و پاك بود وصد البته نزديك به خدا. توي عمرم كسي رو نفرين نكردم چون ارزش انرژي منو نداشتن ولي هم رو سپردم دست خدا كه ميدونم خودش خوب ميتونه از پس اين جماعت بر بياد. نميدونم چرا به اينجا كشيد، ولي خب ديگه. ديگه خسته شدم، دوست دارم مثه يه پرنده بودم كه مي تونستم به هر جا برم و آزاد باشم. دم سحر و سر سفره افطار التماس دعااااااااااااااااااااااا دوستون دارم، باي باي بوس بوس |
|
+ نوشته شده در
88/06/05ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
هر ان کو خاطری مجموع و یاری نازنین دارد , سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد .
|
| آرشیو موضوعی |
|
فراسوی چشم من درد دل های من با شما ... شل سیلور استاین پائولو کوئیلو جبران خلیل جبران قلم فرسایی روح من بر ... |
|
RSS
|