تبليغاتX
فراسوی چشم من
عاشقی پاک باش

صبحدم مرغ چمن با گل نو خواسته گفت

ناز كم كن كه درين باغ بسي چون تو شكفت

گل بخنديد كه از راست نرنجيم ولي

هيچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت

+ نوشته شده در  88/09/10ساعت   توسط نازنین بانو | 
 

سيلام

چن وقته چيزي ننوشتم:

سه شنبه گذشته يعني دقيقا ۳ اذر باز هم لابي داشتم با عزراييل در حد بوندسليگا (اينو تازه ياد گرفتم) داشتيم برنامه فارغ التحصيلي (ما ديگه تا بهمن ماه فارغ التحصيليم، هر سه شكلك نشون دهنده ي حال منه)  ميريختيم كه يهو احساس كردم قلبم داره شديدا ميتپه، فهميدم كه اي داد بيداد امشب هم ، بعدش هم سرفه در حد تيم ملي خودمون ، تا كلاس تمام شد چون حتما بايد به يه كاري ميرسيدم رفتم كه برم اونجا، كه طرف هم خلف وعده كرده بود، هيچي ديگه دست از پا درازتر رسيدم خونه ديگه احساس ميكردم دارم ميميرم. سريها ريلكس كردم و انجام اعمالي در جهت بهبودي. خدايا خسته شدم خووووووووو، يا اين وري يا اون وري!!!!!!!!!!!

ولي شكر پروردگار تا ۱۲ نيمه شب حالم به كلي خوب شد و به حالت نرمال برگشتم.

۴ شنبه هم دور از جون خر عين خر اين ور و اون ور دويدم تا يه برنامه اي به بهترين نحو برگزار بشه، تازگيا از مسئوليتاي من كم شد. خيلي راحت شدم.

اين هفته دو تا ارائه دارم، بايد كلي روش مسلط بشم.

آخر اين هفته امتحان فني و حرفه اي دارم، هنوزم هيچي نخوندم.

هفته ي ديگه شنبه نامزدي دعوتم، اولش كه بايد براشون نوازنده پيدا كنم، توضيحات لازم هم به من دادن و در غير اين صورت طرفو ميندازن بيرون، بايد صداش خوب باشه، بتونه مجلس رو گرم كنه و مهم تر از همه چشم پاك باشه، خب اولش به من گفتن برامون يه سري آهنگ خوب گلچين كن، حالا ارد جديد دادن، برامون يكي پيدا كن كه خوب كيبورد بزنه دارم ديوونه ميشم، هنوزم نتونستم كسي رو پيدا كنم. تازه بهمن گفتن نازنين خانوم ما منتظريم شما بياي تا حال و هواي شادي رو با خودت بياري!!!!!!!!!!!!!!!! اين ديگه تعجب انگيز ناكه راستي ايدم رفت بگم نامزدي داييمه، دايي كوچيكم.

نميدونم جوجوبوبو رو كجا بذارم! آخه همه داريم ميرم شهر نور و شادي و لبخند ولي حيووني رو نميدونم كجا بذارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

۴ شنبه هم داريم گله اي ميريم كنسرت! با يه سري آدمايي كه زياد نميشناسمشون! ولي بچه هاي خوبين

ديگه

ديگه

ديگه

ديگه چيز زيادي يادم نمياد.

هااااااااا

يادم اومد : من دوسش دارم هوارتااااااااااااااااااااااااااااااا

باي باي بوس بوس

+ نوشته شده در  88/09/06ساعت   توسط نازنین بانو | 
 

خواب ديدم از تو دور شدم

 واي كه عجب خواب بدي !!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  88/08/26ساعت   توسط نازنین بانو | 
 

چقدر به دل ميشينه وقتي از خيلي چيزا دلگيري يه نفر كه زياد نميشناسيش براي اينكه فهميده سر حال نيستي، باهات يه پرتقالو نصف كنه و بذاره توي دهانت !

 مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 چند روز پيشا از ديدن يه صحنه اي خيلي دلم گرفت بعدش آمدم آموزشگاه كامپيوتر و بعدش هم اين اتفاق حال جا آور ( ترجمه: يعني اتفاقي كه وقتي ميفته حاالت خوب ميشه و سر حال مياي) هنوز مزه ي پرتقاله كه برام تداعي ميشه يه لبخند بزگ رو لباي كوچولوم ميشينه!!!

شاد و شاداب!

باي باي و بوس بوس

+ نوشته شده در  88/08/15ساعت   توسط نازنین بانو | 
 

تو به من خنديدي و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلود به من کرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتي و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان مي دهد آزارم

من انديشه کنان غرق در اين پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سيب نداشت

                                                                          (حميد مصدق)


 

من به تو خنديدم

چون که مي دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي

پدرم از پي تو تند دويد

و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه

پدر پير من است

من به تو خنديدم

تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو ليک لرزه انداخت به دستان من و

سيب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو

چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را

و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حيرت و بغض تو تکرار کنان

مي دهد آزارم

و من انديشه کنان غرق در اين پندارم

که چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت

                                                                         (فروغ فرخزاد)

+ نوشته شده در  88/08/10ساعت   توسط نازنین بانو | 
 

سلام

باز هم مثل هميشه اتفاقات كاملا اتفاقي در زندگاني من رخ داده !!!!!!!!!!!!!!!!!

 امروز توي سايت آزمون ديدم كه تكميل ظرفيت كارشناسي ارشد پذيرفته شدم .  خودم هم باورم نميشد.

 هيچ وقت فكر نميكردم اگه نتيجه هاي فوق ليسانس رو بدن و من قبول بشم انقد ناراحت بشم .

 البته هنوز معلوم نيست كه قبولم كنن، چون من بهمن ماه فارغ التحصيل ميشم ( ۷ ترمه ) نميدونم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
 مادري كه اصلا راضي نيست ميگه يعني معتبره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  منم حرصم ميگيره  ۵ شنبه هم سر همسن جريانات يه كم باهاش دعوا كردم، گفتم چرا شما منو نميخوايد قبول كنيد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نميخوايد بپذيريد كه دخترتون فلانه و .... . گفتم من اين اين همه ميرم دانشگاه از اون در دانشگاه گرفته تا اون بالا بالا يي ها منو ميشناسن !!!!!!!!!! بابا من واسه خودم يه كسيم !!!!!!!!!!!! ولي انگار گوش خانواده ي من به اين حرفا بدهكار نيست........... واقعا داغونم  هيشكي منو دوس نداره

 ميدونم كه جربزه كار پيدا كردن ندارم !!!!!!!!!!!!!!!!

ميدونم كه نميتونم كارشناسي ارشد دولتي در بيام !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
 ميدونم كه آدم توي خونه موندن هم نيستم !!!!!!!!!!!!!!!!!

 پس من بايد چه كنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 الان يك هفتس كه من دارم ميرم دانشگاه و ترم آخر رو ميگذرونم، وقتي ميگم ترم آخر يهو دلم ميريزه، هيييييييييييييييييييييييييييييييي !!!!!!!!!!! يادش بخير ! روزهاي خوبي داشتم، دوست داشتني، پر از استرس، پر از شادي، پر از خنده، يه كمي هم گريه! پر از خوردني، پر از الافي، پر از دوست داشتن، پر از عشق، پر از نفرت، پر از جر و بحث، پر از رو كم كني، پر از دلقك بازي و .................................

 از ۵ شنبه تا حالا خيلي حالم گرفته، كلي گريه كردم ۵ شنبه رفتم به ديدن معلولين ذهني، صحنه هاي خيلي غم انگيزي ديدم، يه كگم كه اونجا بودم بعدش اومدم بيرون گفتم اون چيزي كه بايد ميديدم رو ديدم. ولي برام جالب بود يه سري بهشون مي خنديدن و مي گفتن كه چه باحالن !!!!!!!!!!!!! يعني اونا چي ميديدن كه مي خنديدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ديروز هم رفتم براي جشن روز كودك كودكان سرطاني!!!!!!!!!!!!!!! ديگه داغون شدم ، از نظر روحيه رفتم تو مايه هاي منفيييييييييييييييي ------------

 آخه يكي نيست بگه دختر تو كه جنبه نداري مجبوري بري اين جور جاها ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ والا به خدا !!!!!!!!!!!!!!

 ديروز هم كه رسيدم خونه ديدم خواستگارا رسيدن، آخه قرار بود خواستگار بياد براي موبيج و گفته بودم كه قبلش مي رسم ولي نشد يه كم خجالت كشيدم چون زشت بود

 خدايا شكرت ! نذار من شرمندت باشم! كمكم كن كه عزيزان آينده ي من شاداب و تندرست  باشن!

 خدايا از گناهانم بگذر و كمكم كن ديگه تكرار نكنم، كمكم كن !!!!!!!!!!!!!!!!

 برام دعا كنيد!

 باي باي بوس بوس

+ نوشته شده در  88/07/18ساعت   توسط نازنین بانو | 

 

 سلام

 چطوري ؟

  وبلاگا اين چند روز چقد قر در ميارن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  چند خبر مهم توی این آخر تابستونی پيش اومده كه بايد بگم !!!!!!!!!!!!!!

 ازم خواستگاري شد البته به شرطه ها و شروطه ها !!!!!!!!!!!!

  جوجوبوبو خريدم !!!!!!!!!!! (همه واو ها ضمه تلفظ ميشه ها يه وقت فكر نكنيد واو هستن، راستي جوجوبوبو دخترههههههههههههههههههههههههههه)

  عضو باشگاه پژوهشگران جوان شدم !!!!!!!!!!!!!! (ما كلي نبوغ داريم)

  فكركنم عاشق شدم چون خوابم كم شده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! (يعني اصلا نمي خوابم فقط به خاطر همرنگي با اعضا خانواده شبها رو توي تخت به سر ميبرم)

  خيلي چاق شدم !!!!!!!!!!!!!!!! (از بس بستني زعفراني قيفي ميل كرديم و خيلي خوش گذرونديم، هييييييييييييييييييي)

  رفتم بيمارستان !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! (نوسان فشار داشتم و تپش قلب ..........)

  پروژم همش مونده !!!!!!!!!!!!!!!!!!! (استاد راهنمام رفته مسافرت)

  همش دارم آلبوم ترنج محس نامجو گوش ميدم!!!!!!!!!!! (مرسي عزيز خيلي قشنگه)

  كمدم، ميزم، كتابخونم، كمد لباسام و آكورايوم، ... تميز كردم. (ما كلي خانوم خانه دار هستيم)

  گريه كردم !!!!!!!!!!!!!!! (ياد خاطرات قديم نديما افتادم)

  روزه گرفتم !!!!!!!!!!!!!!!!!! (2 روز، همون روز اول كه روزه گرفتم ازم خواستگاري شد............و فردا شب هم راهي بيمارستان..............)

  آباجي دانشگاه دولتي قبول شده، شده مهندس !!!!!!!!!!!!!! (چه روستايي حرف زدم، ولي باحاله كلمه ي آباجي مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

  براي گلاب خواستگار پيدا شده، دكتره!!!!!!!!!!! (دكتر آدما نيستا، دكتر ماشيناست ................)

  من بيكارم!!!!!!!!!!! (توي خونه ي ما الآن ديگه همه دارن كار مي كنن حتي گلاب كه از من كوچيكتره، فقط من بيكارم.........)

  كار خير كرديم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ (بابا ما كلي خيريم.........)

  راستي خانواده ي محترم ميگن تا چندين روزه ديگه جايي براي اونا تو خونه نيست، چون من دارم مي كنمش خانه ي حيوانات!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ( جوجوبوبو، قزلاج، موجو، زشت و ؟؟؟( اين علامت سئوالا به اين دليله كه اسم اين يكي يه كم زشته و به دور از شئونات !!! ببخشيد ديگه) كسايي هستن كه توي خونه ي ما هستن)

   خب ديگه تمام شد! اميدوارم شما هم تابستون خوبي داشته بوديد!

  باي باي بوس بوس

+ نوشته شده در  88/06/30ساعت   توسط نازنین بانو |