![]() |
![]() |
|
| عاشقی پاک باش |
|
یه سئوال از اقایون این کره ی خاکی : ببخشیدا ولی , چرا فکر می کنید همه چیز باید مطابق میل شما باشه ؟ چرا فقط شما حق انتخاب دارید ؟ چرا هر چیز شما میگید و می پندارید خیال می کنید درست ترین هستش ؟ این چند روز انقدر فکرم مشغول این سئوال ها هستش که فکر کنم همین روزا دیوونه میشم . اخه یکی نیست بهشون بگه یه نگاه به سر تا پای خودت نگاه کن ببین اصلا در حد طرف هستی که به خودت اجازه ی اینو میدی که بیای و در خونش رو بزنی . بعدش هم که جوابشون کنی هزار تا حرف در میارن که اره حتما دختره ... چون پولت از پارو بالا میره یا چون فلان روز فلان لطف رو کردی به خودت چنین اجازه ای میدی یا چون واسه هر کسی بوق زدی و اون سوار شده یا به خاطر اینکه ماشینی که سواری ارزوی همه ی اون جوجه فکلی های اس و پاسه وله توی خیابونه شایدم واسه ی اینکه خونت جایی که خیلی ها دوست دارن فقط چند لحظه اون جا بچرخن یا ... یا ... و هزار تا دلیل دیگه . واقعا چرا اسمون همه جا برای دخترا همین رنگه ؟ چرا خودشون حق انتخاب ندارن ؟ چرا چون باید منت دختر رو بکشن تا بره بشه خانوم خونه ی اون اقا ؟ نه عزیزم خداییش همه ی اینا سفسطه کاری و مغلطه بازیه . من فکر میکنم اینم به خاطر اینه که اقایون ... واقعا هم ممکنه بیچاره هیچ مشکلی نداشته باشه , ولی مشکل از این بالا تر که فقط ازش خوشت نیاد . حالا وضع یه سری از ما دخترا بهتره فوقش مادری ۲ روز قهر هستش و زیر لب غر میزنه که میدونم اخرش می ترشی , همش تقصیر خودمه که زیاد بهت ازادی دادم و ... و ... و ... در نهایت امکان داره یه سری تصمیمات تربیتی گرفته بشه و یه سری ممنوعات به وجود بیاد . ولی بیچاره اون دخترایی که پدر و مادر های یه دنده دارن . از روزی که این اقای خواستگار تشریف فرما میشن دیگه روزگار اون دختر بیچاره با حال و روز سگ های توی کوچه فرقی نداره . یه ضرب المثل هستش که میگه : (( زود انتخاب کن : مرگ زود هنگام یا معاشقه ی طولانی با من )) بیچاره خیلی از دخترا به جبر باید دومی رو انتخاب کنن . میدونم که نمیشه تفکرات و عقاید بزرگترهای بهتر از گل رو عوض کرد ولی چند خواهش از شما اقا پسرای گل : عاجزانه خواهش میکنم نرید و جوونیتونو ول بازی در بیاری و بعدش که خسته شدین و سنتون رفت بالا به این فکر بیفتین که برید و دست روی یه دختر تر گل ور گل تا مثلا نسلتون منقرض نشه , نه ماشالله خودتون خیلی ادم بودین حالا هم یه ... مثل خودتون به وجود بیارید . و دیگه اینکه عشقتون این جوری نباشه : عاشقم , عاشق دریای چشمهای تو , اسمون گیسوان اون و طعم شیرین لبهای این . یکی دیگه هم اینکه کسی رو سر کار نذارید اگه دوستش دارید و نمیخواید اذیتش کنید بمونید اگه نه فقط بهش بگید . سخته ولی ماهی رو هر وقت از اب بگیری تازس . باز هم از همه ی اقایون با مرام , با شخصیت , با کمالات و هزار تا بای دیگه پوزش میخوام . خیلی دلم از یه سریشون پر بود .
|
|
+ نوشته شده در
86/05/26ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
سلام .
شرمنده از اینکه یه مدت نبودم , این روزا یکی از بدترین روزهای زندگیم بود . هر جا رفتم سنگ که هیچ کلوخ و قلوه سنگ جلویم بود . هر چه هم میکشم از دست این جنس ( به قول خودشون ) برتره . لا مذهب ها از صد تا منو امثال من کمترن ولی بادی تو غبغبشون انداختن به خیالشون خیلی . . . ( البته بنده ارادتمند اقایون با مرام و همه چی تموم هستم روی صحبتم با یه سری صورتک مرد نما هستش ) پست بعدی توضیح تمام سنگ اندازی های این صورتک های مرد نما در این هفته برای من است . خواهش میکنم نطراتتون رو از من دریغ نکنید . |
|
+ نوشته شده در
86/05/26ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
دیدید بعضی وقتا یه پرسش چه جور شما رو در گیر خودش میکنه . این چند روز هم یه پرسش توی مغزم پیاده روی میکرد ‘ هر جا رفتم ‘ با هر کس حرف میزدم حتی یه فیلم هم دیدم که دیالوگ یکیشون این بود ‘ چند وقت پیشا هم خودم خیلی اینو از خودم پرسیدم . اون پرسش این بود : اگه قرار بود بره ‘ پس چرا اومد تو زندگیم ؟؟؟؟؟؟؟ شما چی تا حالا از خودتون اینو پرسیدین ؟ بالاخره یه نفر که اصلا به فکرش نبودم این comment رو امروز برام گذاشته بود ‘ قبلا هم خودم توی کتاب گابریل گارسیا مارکز خونده بودمش ولی این مدت انگاردر نقطه ی کور ذهنم قرار گرفته بود . شاید این یه نشونس از طرف خداوندگار که میخواد بهم بفهمونه هنوزم دوستم داره و ... شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را ‘ به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکر گزار باشی . |
|
+ نوشته شده در
86/05/18ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
تنها مرگ است که دروغ نمی گوید ! حضور مرگ همه ی موهومات را نیست و نابود میکند . ما بچه ی مرگ هستیم و مرگ است که ما را از فریب های رندگی نجات می دهد و در ته زندگی اوست که ما را صدا میزند و بسوی خودش می خواند . ( صادق هدایت )
|
|
+ نوشته شده در
86/05/13ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
هرگز به پایان راه نمی اندیشم چرا که می دانم بی تو در انتهای راه خبری نخواهد بود . بی تو ... در انتهای هیچ چیز خبری نخواهد بود . من فقط از پایان تو میترسم ‘ پایان تو سراغاز مرگ تدریجی من است ‘ حال ... از تو می خواهم اغاز کنی ابتدا را ‘ چون اولین باری که تو را دیدم به پایان نیندیشیدم . حال ... اغاز را می خواهم ‘ پس اغاز کن ابتدا را ... |
|
+ نوشته شده در
86/05/06ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
خیلیه که بدونی هر چی سرت میاد ‘ خودت توش مقصر نیستی . هر چی میکشی از ندانم کاریه یه نفر دیگس . خیلیه بهترین سالهای زندگیتو جایی زندگی کنی که ازش متنفری . جایی که همش خاطره ساز خاطره های بد بوده . جایی که نذاشت بارور بشی و گل بدی . هر چی شکسته به خاطر اینه که اونجایی . خیلیه بیشتر وقتتو پای کسی بذاری و بعد بفهمی عروسک خیمه شب بازیه اون بودی البته عروسک گردون کسه دیگه ای بوده . در اصل مایه ی خنده ی اونا بودی . خیلیه فکر و ذهنت متعلق به کسی باشه که اون به کل مال کسه دیگه ایه . تمام لحظاتی که تو فکرش بودی اون حتی ... خیلیه بدونی همه تو رو دوست دارن ولی تو میخوای سر به تنشون نباشه . از همه بدت میاد . خیلیه فکرر کنی متعلق به این جا نیستی . نباید اینجا به دنیا می اومدی اصلا نباید به دنیا می اومدی ... خیلیه بدونی یکی دلش بدون تو داره پرپر میزنه ولی تو اصلا ازش خوشت نمیاد چه برسه به اینکه بخوای به حرقاش گوش بدی . خیلیه ... خیلیه ... بعد میگن خواست خداس . نمیدونم شاید خدا بالاخره یه جا اشتباه کرده نه اینکه همه جاها کاراش اخرشه .... |
|
+ نوشته شده در
86/05/02ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
هر ان کو خاطری مجموع و یاری نازنین دارد , سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد .
|
| آرشیو موضوعی |
|
فراسوی چشم من درد دل های من با شما ... شل سیلور استاین پائولو کوئیلو جبران خلیل جبران قلم فرسایی روح من بر ... |
|
RSS
|