![]() |
![]() |
|
| عاشقی پاک باش |
|
در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد , عشق ها میمیرند , رنگ ها رنگ دگر می گردند , و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ , دست نخورده به جا می ماند . |
|
+ نوشته شده در
86/06/29ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
86/06/25ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
یه سئوال دارم و خواهش دارم هر کس میتونه کمکم کنه . تقریبا 12 روز دیگه من میخوام یکی از تصمیمات مهمه زندگیمو بگیرم . روز 15 ماه مبارک رمضان قراره خواستگار بیاد . کسی که من اصلا نمیشناسمش و تا حالا حتی یه بارم باهاش صحبتی نداشتم ولی در کل ازش بدم نمیاد یعنی حس بدی بهم نمیده از اون ادمایی که همه چی تمومه فقط یه چیز تموم نیست اونم جوابه منه . یکی از اون ادمای سر به زیر و اروم که مامانش براش همسر پیدا کرده . حالا موندم چه کار کنم مطمئنا جواب اون مثبته چون کسی که مامانش براش زن پیدا کنه دیگه حرف روی حرف مامانش نمیزنه و حالا که مامان جونش منو پسندیده (( حیرونم چرا همیشه مامانا از من خوششون میاد )) این روزا بین منو خواهر کوچیکم خیلی بحثه . اون میگه من همه چیز راجب عشقو از تو یاد گرفتم , حالا چه جور میخوای با کسی که ته دلت هیچ حسی نسبت بهش نداری ازدواج کنی ؟؟؟ خودمم پیش خودم چند بار این حرف زیر و رو کردم میبینم که حق با اونه : قبلنا فکر میکردم ادما حتما باید عاشق یکی باشن تا باهاش ازدواج کنن و این نظرم رو توی مغز اطرافیانم تزریق می کردم , ولی حالا میگم کسی که عاشق من نیست پس من چرا روزای خوب جوونیم رو از دست بدم و ول بگردم میتونم از جوونیم استفاده کنم تا یه مادری باشم ( اخه میدونید چیه من عاشق baby هستم برام دعا کنید که هر چه خیر و صلاحم هستش پیش بیاد . خودمو سپردم دست رحمت خدا .
|
|
+ نوشته شده در
86/06/25ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
جناب اقای مجتبای گل , نمیدونم چی شده که الان یه هفتس بهم ریختی ؟ شاید به خاطر اینکه من خواستم خودمو بت نزدیک کنم اره ( هاهاهاها...) در هر صورت , گفتی دلهره عجیبی داری و میترسی . عزیزم اینو بدون که ازهر چی بترسی بی برو برگرد دنبالت میاد و یه جورایی که خودت اصلا نمیدونی سرت خراب میشه . جایی خوندم : جز تردید و هراس هیچ چیز نمی تواند میان انسان و بزرگترین ارمانها یا مراد های دلش فاصله ایجاد کند . به محض اینکه ادمی بتواند بی هیچ دلهره ای ارزو کند , هر ارزویی بی درنگ بر اورده خواهد شد . پس ایمانت رو زیاد کن . ترس عکس ایمانه یعنی ایمان به شر و باور بر دو نیروی خیر وشر که این خیلی اشتباهه . ایمان به خدا داشته باش و همه چیز رو به دست خود خدا بسپار . مطمئن باش که همه چیز درست میشه . تا وقتی که پروردگار اون بالا نشسشته چرا ما بنده ها باید نگران چیزی باشیم . یادمه واسه دلداری دادن به من گفتی << عذاب بکش عزیزم خدا برای ما فقط عذاب گذاشته روی زمین >> من احمقم باور کردم . تا بالاخره به کمک یه دوست فهمیدم پروردگار غیر از نیکی و رحمت چیز دیگه ای برای بنده هاش نمیخواد فقط کافیه ایمان داشته باشی و ارزو کنی . اون وقت میبینی که چطوری خیر و برکت از سر تا پات بالا میره . اندیشه ات رو عوض کن و همچنین طرز اندیشیدنت رو . هر چیزی که در عالم خیال تصور کنی همون در واقعیت پدید می اید . پس مواضب گفتارت , کردارت و پندارت باش . ( جناب خدایان ایران تو که باید بهتر از من این چیزا رو بدونی ) هر روز اینو برای خودت تکرار کن : چرا نگران باشم ؟ شاید هرگز پیش نیاید !!! امیدوارم تونسته باشم کمکت کرده باشم برات ارزومندم ودعا میکنم زودتر ارمشت رو پیدا کنی زندگی کن و لبخند بزن , به خاطر ان هایی که : با لبخندت زندگی میکنند از نفست گرمی میگیرند و به امید تو زنده هستند . (( راستی من تمام این حرفا رو با اعتماد کامل بر اینکه راست گفتی زدم , اگرم فیلممون کردی دستت درد نکنه باعث شدی یه موضوع برای وبم پیدا کنم . ))
|
|
+ نوشته شده در
86/06/24ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
این چند روز با بند بند وجودم اینو حس کردم . هر چند هم وسطش یه گریزی بزنی به این ور اون ور دوباره جهان بر میگردونتت به جای اصلیت . امیدوارم شما هم با باور بر این موضوع به افسانه ی شخصیتون برسید . حالا هم براتون از پائولو کوئیلو میگم تا بهتر حرفمو بپذیرید : هنگامی که شما چیزی می خواهید , همه ی جهان دست به یکی میکند تا بتوانید رویای خویش را تحقق بخشید . من با همه ی وجود به این مطلب باور دارم . با این همه زیستن سرنوشت خویش شامل مراحلی است که ورای ادراک ما قرار دارد و هدف ان نهایتا بازگرداندن ما به الگوی << افسانه ی شخصی >> و یا اموختن درسهاییست که برای تحقق سرنوشت ما لازم هستند .
|
|
+ نوشته شده در
86/06/21ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
این چند روز انقد غرق کمک کردن به دوستام بودم که پیرم در امد . ۴ طبقه برو بالا بیا پایین , برو این ور بدو اون ور . انگار دارن یه سیخو فرو میکنن توی ستون فقراتم ولی با این حال مرسی ازشون چون باعث شدن ... ( این قسمت سانسور شده ) ولی میدونی اخرشم با یه بوس کوچولو خرت میکنه و میگه نازنینیم دستت درد نکنه . حالا این وسط کی این درد کمر , درد پا , سر درد حاصل از افتاب رو جواب میده . بیچاره مادری فقط ۳ ساعت ماساژ میده . ( مادری دست بوستم تا اخر عمر ) . یه سخن با اقا مهران گل : اقای گل هیچ کس نمیتونه ادم رو درک کنه هر چند که وضعیتشون مثه هم باشه باید اول با خودت کنار بیایی بعدش سعی کنی که خودت خودتو تسکین بدی . حدودا یه ماهه پیش بد جوری حالم گرفته بود البته مشکلم مثه جنابعالی نبود در گیر مسئله ی افرینش بودم و با خودم درگیر . فکر کردم فقط یه نفره که میتونه کمکم کنه ولی بعد از صحبت کردن باهاش فهمیدم حالم که خوب نشد هیچ بدترم شد . روز به روز بدتر میشدم بد عنق و بهانه گیر , همش توی تختم افتاده بودم و حوصله هیچ کسو نداشتم . این وضع یه هفته ای طول کشید یهو به خودم امدم دیدم این طوری که نمیشه خودم باید دست به کار شم و حالا هم خیلی خوبم . اگر بخوای همین جوری پیش بری زندگی برات زندان میشه البته بعید میدونم که حالا هم زندان نباشه . مشکلات همیشه سر راه ادمی هستن ولی این ماییم که اونا رو گنده میکنیم و ... ( بازم میگم اگه رفته اصلا ارزش اینو نداره که بخوای زندگیتو تلف کنی . ببخش که اینجوری صحبت میکنم شاید ناراحت بشی ولی اون که رفته و حالا هم خاطراتشو مثه یه مشت زباله از زندگیت بنداز بیرون تا دوباره روزهای خوش بهت رو کنن . امیدوارم و برات بهترین ارزوها رو دارم )
|
|
+ نوشته شده در
86/06/20ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
ـــ خوش بود که در دوستی غرضی در میان نباشد , مگر ژرفا بخشیدن به روح . زیرا عشقی که جز گشودن راز درونش , طالب چیز دیگری باشد عشق نیست , دامی است گسترده , که جز بیهودگی در ان نمی افتد . ـــ دوستی مسئولیت شیرین است , نه یک فرصت . ـــ اگر دوستت را در تمامی شرایط درک نکنی , او را هرگز درک نخواهی کرد . ـــ دوست من تو دوست من نیستی , اما چگونه می توانم به تو بفهمانم ؟ راه من , راه تو نیست . با وجود این , با هم گام بر می داریم , دست در دست هم .
|
|
+ نوشته شده در
86/06/15ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
من چند روز گذشته حالم یه کم بد بود . فکر می کردم دیگه مسافر اون دنیام . از نظر خودمم خیلی بد نبود چون به نظرم کسایی توی این دنیا باید بمونن که رسالتی داشته باشن نه من که بود و نبودم فوق فرقش برای بقیه اینه که ۴ نفر تا مدتی میان خراب میشن رو سر خانوادت و بعدش یادشون میره حتی طلب امرزشی برات بکنن . چند روز پیش یکی از دوستام برام پیامک داد که (( نمیریا , علم ... به تو نیازمنده )) . خواستم بهش بگم اخه عزیز دلم چه نیازی ؟؟؟ ادمای دور و برم هم به من نیازی ندارن چه برسه به علم . کسایی که من می خوام بهم نیازی ندارن و ... تنها نیازی که بقیه به من دارن اینه که هر چند وقت یه بار که حالشون گرفتس یه زنگی میزنن و خودشونو خالی میکنن یا مثلا اگر مشکلی دارن که میتونم براشون یه کاری کنم یه احوالی میگیرن ... ولی هیچ کس به وجود من نیاز نداره . هر کس نیازش به من فقط برای رفع نیاز خودشه .
|
|
+ نوشته شده در
86/06/09ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوست داره وقتی نا امید شدی به یاد بیار اونی رو که تنها امیدش تویی وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه . وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد کسی بیفت که تو دلت کلبه ساخته .
|
|
+ نوشته شده در
86/06/03ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
سلام ‘ سلام ‘ سلام . امروز 1 شهریور. تا2 سال پیش یکی از بهترین روزهای سال واسم بود . همه ی کسایی که دوستم داشتن با هام تماس میگرفتنو روز پژشک رو بهم تبریک میگفتن منم قند توی دلم اب میشد . اخه اون موقع همه فکرمیکردن که من ‘ نازنین بهترین پژشک دنیا میشم . هی ‘ ولی نمیدونم خواست خدا چه بودش که من حالا این شدم . اعتراضی نیست چون خودم خواستم سر یه بازی بچه گونه خیلی چیزا رو از دست بدم . شکر . خوشحالم و میخوام این خوشحالی رو به همتون بدم . یه بغل شادی همراه بهترین ارزوها برای همتون .
|
|
+ نوشته شده در
86/06/01ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
86/06/01ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
هر ان کو خاطری مجموع و یاری نازنین دارد , سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد .
|
| آرشیو موضوعی |
|
فراسوی چشم من درد دل های من با شما ... شل سیلور استاین پائولو کوئیلو جبران خلیل جبران قلم فرسایی روح من بر ... |
|
RSS
|