تبليغاتX
فراسوی چشم من
عاشقی پاک باش
 

 بکوش

  عظمت در نگاه تو باشد

  نه

 در انچه بدان می نگری

+ نوشته شده در  86/07/27ساعت   توسط نازنین بانو | 
 

  اری,  اغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نمی اندیشم

 که همین دوست داشتن زیباست

 ( فروغ فرخ زاد )

 

دوستت دارم

+ نوشته شده در  86/07/21ساعت   توسط نازنین بانو | 
 

  سلام .

 خوبین ؟؟؟؟

 امروز میخوام بهترین دوستای دنیای بلاگینگم رو معرفی کنم و ازشون تشکر کنم که همیشه همراه من بودن . یه سریشون کسایی هستن که به بنده لطف داشتن و لینکم کردن و یه تعدادیشون هم دوستای خوشگلم هستن که هر وقت به وبشون سر میزنم کیف میکنم .

 ۱ ـ م.ط عزیزم . که از وقتی که دانشجو شده و اقای مهندس شده دیگه تحویل نمیگیره . وبش هم خیلی باحاله مخصوصا نقدهای قشنگی هم میکنه در ضمن اسم خوشگلی هم داره  . البته  فقط نگاه میکنم  فقط یه حرفه چون واقعا معلومه که چیزی فرا سوی نگاه در چشمانش است .

 

 ۲- اقا مهران گل هم که دیگه نگو و نپرس اخر معرفت و ... اونم دیگه دانشجو شده تحویل نمیگیره . شعراشم همیشه منو کشته . امیدوارم به کسی که  والاترین عشق براشه برسه .

 

 ۳ـ رامین جونم که قربونش برم خیلی هوای منو داشت و پیگیر جریانات زندگیم بود . به خدا ندیده خیلی دوست دارم .(  تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم ) . عاشق اون فالاییم که میذاره با اینکه بیشتر وقتا با من جور در نمیاد . 

 

 ۴ـ سهیل گل که انشاالله هر جا هست با پریا جونش که بهش میگه عاشقتم تا اخرین نفس  خوش باشه . اینم دانشجو شده ولی انقد بی مرام نیست که فراموشم کنه . دستش هم درد نکنه لطف بزرگی در حقم کرد .

 

  ۵ـ دونه برف قشنگم که روحی پاک داره . شعرای خوشگلی هم میگه . حتما بهش سر بزنید .

 

 ۶ـ مجتبای عرفان  که واقعا اسم وبش بهش میخوره . حرفاش واقعا برای من عرفانی بود و کمکم کرد . داستانکهای خیلی خوبی هم داره .

 

 ۷ـ اقای دکتر گل مجتبی خان خودم . که بچه ی با استعدادیه . بچم فیلم سازه بابا دست بزنید براش . داستان،فیلمنامه،ژانر ترسناک یا متا فیزیک .   یه خورده بد جنسه  . البته از اون پسرای نیک روزگاره .

 

 بازم ۷ تا چون میدونید که عدد ۷ رو خیلی دوست دارم . همشونو دوست دارم . قربونشون ... حالا فکرامو بکنم ببینم برم یا نه ؟؟؟

 

 شاد زی و مهر افزون .  بای بای بوس بوس

 

+ نوشته شده در  86/07/21ساعت   توسط نازنین بانو | 

 

سلام به همه ی دوستای خوب و خوشگلم .

 مرسی از همتون که انقد به فکرمید و جویای احوالمید .

 قول داده بودم نتیجه رو بهتون بگم : قضیه منتفیه .

 خانوما و اقایون خوشگل و خوش تیپ از من میشنوید هیچ وقت نخواید با جنس مخالفتون بحث جدی کنید مخصوصا در مورد اینده .البته تا زمانی که شناخت روی طرف پیدا نکردید . وقتی که شناختیدش و تونستید بهش اعتماد کنید حتی باهاش قرار روی کره ی ماه هم میتونید بذارید .

 دوست دخترای قشنگ تر از گلم هم بدونن که ( اقا پسرا در گوششون رو بگیرن ) تا میتونن هیچ وقت به اقایون اعتماد نکنن . ( البته ما دوست دار همه ی اقا پسرای با مرام و با همه چی هستیم . ) یه چیز دیگه اینکه هیچ وقتم گول ظاهر رو نخورید . انقد به خودش رسیده بود که نگو و نپرس .

 حالا براتون بگم که چه طور شد جریان این طور شد :

 توی اولین جلسه که من بهش افتخار دادم و باهاش حرفیدم بهم گفت  : اگه یه روز gf های گذشته ی  منو دیدی چه عکس العمکی نشون میدی ؟  یا مثلا خططو باید عوض کنی . یا نباید با پسرای فامیلتون بگی و بخندی . باید احترام مامانمو داشته باشی  . ( اخه تو که میبینی خانواده ی من چه جورین پس باید بفهمی که تربیت من در چه حدیه )  این حرفش دیگه غوغا بود : من توی فرشته خونه دارم ولی میخوام بفروشمش و باید چند سالی با مامانم زندگی کنیم . ( حالا معلوم نیست اقا توی اون خونه اونم تو فرشته چه کار میکرده  ) مرتیکه بی حیا و عوضی و اشغال و ....   نور علی نور این بود : که فک نمیکنم  نیاز باشه بیشتر از این درس و دانشگاه رو تجربه کنی وقتی۲ ـ ۳ تا کوچولوی تپل و مپل برامون بیاری کلی سرت شلوغ میشه که ... (  انگار چه کثافتی هست که میخواد ۲ ـ۳ تا ک ـ ر ـ ه مثل خودش تحویل این کشور بده )

 اخه خداییش کسی توی اولین دیدار این زرای مضخرفو میزنه ؟؟؟؟؟؟؟

 یه چیز دیگه رو هم بگم اونم اینه که کافیه شما از یه نفر بدتون نیاد . که من از همون لحظه ی اول یه چیزی ته دلم بود که نمی تونستم دلمو باهاش صاف کنم .

منم به مامانم گفتم : تو رو خدا تا هر کی که خودم بتون نگفتم دیگه برای من از این مجلسای شوهر یابی در نیارید .

 ( تعریف از خود نباشه من زیاد از این برنامه ها برام پیش میاد . یکی از دوستام میگه جاذبه ات زیاده .  خودمم فک میکنم همین طوریه  ولی نمیدونم چرا کسی که ممکنه من دلم براش بلرزه نمیاد طرفم .  باز همون دوستم میگه چون انقد با خشم و غرور راه میری که بیچاره ها کسی میترسه بیاد طرفت . راست میگه دقیقا هفته ی پیش یکی از اینا که خدا زده پس کلشو از من خوشش میاد پشت سرم اومد توی ساختمون اداری دانشگاهمون بعد بیچاره با یه طرز خنده داری سلام کرد و فلنگ و بست . بعدشم انقد منو و دوستم بهش خندیدیم که بیا و ببین  خدا ببخشتمون . )

  مامان بزرگم میگه : دختر گمونم تو اخرش بترشی . بعدشم یه خاطره از قدیما تعریف میکنه .

 حالا موندم یعنی اون کسی که لایق منه دلش میاد از من دور باشه .

 انشاالله که هر کی به هر کی که لایقشه برسه و خوشبخت و عاقبت به خیر بشه .

از همتون پوزش می طلبم که یه کم بد دهنی کردم . شرمنده . اعصابم خیش خراشما بود .

  ( بای بای بوس بوس )

 

+ نوشته شده در  86/07/14ساعت   توسط نازنین بانو | 
 

 داشتم اخبار میدیدم . دیدیم یه مشت ادمایی که واقعا معلومه از روی سادگیشون این شعار ها رو میدن جمع شدن و به شعار مرگ بر ... سر دادن .

 واقعا تا کی میخوایم به این خزعبلات ادامه بدیم . خوب بود دیگران هم به ما مرگ میفرستادن .

 ما نباید یک مملکت رو مورد توهین قرار بدیم . اگرم مسئولین کشوری خطا کارن ما باید با اونا بجنگیم . تازه جنگ عقاید و نه اینکه بخوایم از روی زمین محوشون کنیم . مگه توی کشور خودمون کسی پست و بی شرافت نیست و غاصب نبوده ؟؟؟؟

 شما رو به خدا یه جوری حرف نزنید که انگار توی مدینه ی فاضله زندگی میکنیم که اون وقت خیلی خندم میگیره .

 نسل ما باید جلوی این کارا رو بگیره . به امید روزی که فارق از هر مرده با و زنده باد باشیم .

 

 

 

بیایید دعای داریوش کبیر را ورد زبانمان کنیم . 

 دعای داریوش کبیر در تخت جمشید :

 خداوندا این کشور را از دشمن , از خشکسالی و از دروغ محفوظ بدار .

 

+ نوشته شده در  86/07/13ساعت   توسط نازنین بانو | 
 

 شب اغاز هجرت تو

 شب در خود شکستنم بود

 شب بی رحم رفتن تو

 شب از پا نشستنم بود  

 شب بی تو , شب بی من , شب دل مرده های تنها بود

 شب رفتن , شب مردن , شب دل کندن من از ما بود

 ( ایرج جنتی عطایی )

 

+ نوشته شده در  86/07/13ساعت   توسط نازنین بانو | 

 

 اعتماد

 اعتماد باید شبیه احساس کودکی باشد که او را به هوا پرتاب می کنید و او می خندد زیرا می داند که شما او را خواهید گرفت .

 اطمینان

 یک روز همه روستائیان در یک روستا تصمیم می گیرند که برای امدن باران دعا کنند در روز موعود همه گرد هم امدند اما تنها یک پسر بچه با خود چتر به همراه اورده بود . این یعنی اطمینان

 امید

 هر شب به رختخواب می رویم بدون این که مطمئن باشیم فردا زنده خواهیم بوداما همچنان نقشه های زیادی برای فردا داریم .

  بیایید به خدا اعتماد کنیم , به خود اطمینان داشته باشیم و هرگز امیدمان را از دست ندهیم .

 

+ نوشته شده در  86/07/08ساعت   توسط نازنین بانو | 
 

 و باز

      اغاز .

 اغازی وسوسه بر انگیز

                      در میان دلهره های بی امان .

 

              

 

+ نوشته شده در  86/07/02ساعت   توسط نازنین بانو |