تبليغاتX
فراسوی چشم من
عاشقی پاک باش

 

سلام دوستاي نازنينم ، خوبين خوشگلا ؟؟؟

 فردا همچين موقعي ، سال ديگس !!!  پيشاپيش مباركه  يوووووووووهوووووووووووووووو .

 ديشب چه كارا كردين ؟؟؟ خوش گذشت ؟؟؟ به من كه خيلي خوش گذشت ، با يه شام توپ هم تكميل شد .

 حسابي مايه تيله ته كشيده ، كلي هديه و عيدي . اخه دارم ميرم مسافرت . بايد حسابي از شرمندگي محبتاشون در بيام ديگه .

 اگه بدوني كسي رو  كه خيلي وقته نديديش به همين زوديا ميبينيش ، چه شكلي ميشين ؟؟؟ االان من همون شكليم ، توي پوست خودم نميگنجم ( اوه چه ادبي  ) . توي عيد فيلمش كليد ميخوره ، اخه كلي فيلم سازه . بهم قول داده ببرتم سر لوكيشن ، اگه اديت هم توي تعطيلات باشه ديگه نور علي نوره . چون من سر فيلم برداري رفتم ، ولي موقع اديت نبردنم ، ميگن تو بچه اي ميزني يه چيزيو ميشكوني  

 گفتم كه دارم ميرم مسافرت ، به شهر ارزوهاي و خاطره ها ... . از همين الان برنامه ي يك هفتم پره پره . به ترتيب ساعت خورده كه نه كسي دلگير بشه و همين كه خودم همشونو ببينم .

 برنامه هايي هم كه داشتم به خوبي پيش رفت ، استاد گيتارم كلي ازم راضيه ، درسام دارن خوب پيش ميرن ، خيلي تحقيقاتمو انجام دادم و ... هزار و يه كار ديگه . كتاب مادام بوواري رو خوندم ، اين مدت هم كلي فيلم رمنس اشغالي ديدم . خلاصه شروع تعطيلات كه بد نبود .

 اخر هر چيزي ميان و از كلي ادم تشكر ميكنن . منم دوست دارم اخر سالي از خيليا سپاسگزاري كنم ، هر جوري كه اسما به نظرم برسه ، ميگم ( پس پيليز كسي ناراحت يخ ) ( كلي خارجي شدما ) تمام دوستام چه در دنياي بلاگينگ و چه در خارج و حقيقت :

 فاطمه جونم كه كلي دوستم داره و دوسش دارم ، پگاه و پريان گلم كه هميشه ياد منن ، علي خوش تيپم كه كلي امسال بهم فاز داد و اعتماد به نفسم رو بالا برد ، مهدي و مجتبي و مينا كه هميشه رفيقاي خوبي براي من هستن ( هميشه براي شادي روح مادريشو ن دعا ميكنم ) ، حمزه ي با نمك  ( با اون چشاي خوشگلش ) ، محمد حسين كوچولوي با نمكم با باباي جوونش ( اقاي رضايي ) ، علي با اون چروكاي خوشگل چشش كه كلي چيز بهم ياد داد  ، پويان و خانواده ، مجيد مودب ، بهزاد و برادران ، عالياي شكست خورده و هنرمندم ، نازنين نازنينم  ، ليلا ، نوشين كه چشم منو به روي خيلي چيزا باز كرد. و ... اگه هزارتا اسمم بگم رفيق ، رفقاي من تمومي ندارن !!! اينا بهترينشون بودن . البته همشون به جاي خودشون شيشه خورده كافي و لازم رو دارن . 

 اميد دارم ، سالي پر از عشق ، دوستي ، پيزوزي و شادابي پيش رو داشته باشين .

 تعطيلات خوش بگذره ، عيدي هاي خوب هم گيرتون بياد مثه من . خوش اخلاق باشين و كينه ها رو بيرون بريزين .و اشتي كنين .

 باي باي بوس بوس .

+ نوشته شده در  86/12/29ساعت   توسط نازنین بانو | 

 

عشق يک جور جوشش کور است و پيوندي از سر نابينائي ، اما دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن و زلال .

 عشق بيشتر از غريزه آب ميخورد و هرچه از غريزه سر زند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع ميکند و تا هرجا که يک روح ارتفاع دارد دوست داشتن نيز همگام با آن اوج ميابد .

 عشق در قالب دلها در شکل ها و رنگ هاي تقريبا مشابهي متجلي ميشود و داراي صفات و حالات و مظاهر مشترکي است ، اما دوست داشتن در هر روحي جلوه خاص خويش دارد و از روح رنگ ميگيرد و چون روح ها برخلاف غريزه ها هر کدام رنگي و ارتفاعي و بعدي و طعمي و عطري ويژه خويش دارد ، مي توان گفت که به شماره هر روحي ، دوست داشتني هست .


عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصل ها و عبور سالها بر آن اثر ميگذارد ، اما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي ميکند و بر آشيانه بلندش روز و روزگار را دستي نيست .

 
 عشق در هر رنگي و سطحي ، با زيبائي محسوس ، در نهان يا آشکار ، رابطه دارد . چنانکه " شوپنهاور" ميگويد : (( شما بيست سال بر سن معشوقتان بيفزائيد ، آنگاه تاثير مستقيم آنرا بر روي احساستان مطالعه کنيد ))! اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گيج و جذب زيبائي هاي روح که زيبائي هاي محسوس را به گونه اي ديگر ميبيند .

 عشق طوفاني و متلاطم و بوقلمون صفت است ، اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار و سرشار از نجابت .

 عشق با دوري و نزديکي در نوسان است ، اگر دوري به طول بينجامد ضعيف ميشود ، اگر تماس دوام يابد به ابتذال ميکشد .و تنها با بيم و اميد و تزلزل و اضطراب و (( ديدار و پرهيز )) ، زنده و نيرومند ميماند . اما دوست داشتن با اين حالت نا آشناست . دنيايش دنياي ديگريست .

 عشق جوششي يکجانبه است ، به معشوق نمي انديشد که کيست ، يک خود جوشي ذاتي است ، و از اين رو هميشه اشتباه ميکند . در انتخاب به سختي ميلغزد و يا همواره يکجانبه ميماند و گاه ميان دو بيگانه ناهماهنگ ، عشقي جرقه ميزند و چون در تاريکي است و يکديگر را نميبينند ، پس از انفجار اين صاعقه است که در پرتو روشنائي آن چهره يکديگر را ميتوانند ديد و در اينجاست که گاه پس از جرقه زدن عشق عاشق و معشوق که در چهره هم مينگرند ، احساس ميکنند هم را نميشناسند و بيگانگي و نا آشنائي پس از عشق – که درد کوچکي نيست – فراوان است . اما دوست داشتن در روشنائي ريشه ميبندد و در زير نور سبز ميشود و رشد ميکند و از اين روست که همواره پس از آشنائي پديد ميايد . و در حقيقت در آغاز دو روح خطوط آشنائي را در سيما و نگاه يکديگر ميخوانند ، و پس از ((آشنا شدن)) است که ((خودماني)) ميشوند - دو روح ، نه دو نفر ، که ممکن است دو نفر با هم در عين رو در بايستي ها احساس خودماني بودن کنند و اين حالت به قدري ظريف و فرار است که به سادگي از زير دست احساس و فهم ميگريزد - و سپس طعم خويشاوندي و بوي خويشاوندي و گرماي خويشاوندي از سخن و رفتار و کلام يکديگر احساس ميشود و از اين منزل است که ناگهان ، خود بخود ، دو همسفر به چشم ميبينند که به پهندشت بيکرانه مهرباني رسيده اند و آسمان صاف و بي لک دوست داشتن بر بالاي سرشان خيمه گسترده است و افقهاي روشن و پاک و صميمي (( ايمان)) در برابرشان باز ميشود و نسيمي نرم و لطيف - همچون روح يک معبد متروک که در محراب پنهاني آن ، خيال راهبي بزرگ نقش بر زمين شده و زمزمه درد آلود نيايش مناره تنها و غريب آنرا به لرزه در مياورد – هر لحظه پيام الهان هاي تازه آسمانهاي ديگر و سرزمين هاي ديگر و عطر گلهاي مرموز وجانبخش بوستانهاي ديگر را به همراه دارد و خود را ، به مهر و عشوه اي بازيگر و شيرين و شوخ ، هر لحظه ، بر سر و روي ايندو ميزند .

 عشق جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني ((فهميدن)) و ((انديشيدن)) نيست . اما دوست داشتن در اوج معراجش از سرحد عقل فراتر ميرود و فهميدن و انديشيدن را نيز از زمين ميکند و با خود به قله بلند اشراق ميبرد .

 عشق زيبائي هاي دلخواه را در معشوق ميافريند و دوست داشتن زيبائي هاي دلخواه را در دوست ميبيند و ميابد .

 عشق يک فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي ، بي انتها و مطلق .

 عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا کردن .

  عشق بينائي را ميگيرد و دوست داشتن بينايي ميدهد .

 عشق خشن است و شديد و در عين حال ناپايدار و نامطمئن و دوست داشتن لطيف است و نرم و در عين حال پايدار و سرشار از اطمينان .

 عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سراپا يقين است و شک ناپذير .

 از عشق هرچه بيشتر ميشنويم سيرابتر ميشويم و از دوست داشتن هر چه بيشتر ، تشنه تر .

 عشق هرچه ديرتر ميپايد کهنه تر ميشود و دوست داشتن نو تر .

 عشق نيروئيست در عاشق ، که او را به معشوق ميکشاند ؛ دوست داشتن جاذبه ايست در دوست ، که دوست را به دوست ميبرد .

 عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست .

 عشق معشوق را مجهول و گمنام ميخواهد تا در انحصار او بماند ، زيرا عشق جلوه اي از خود خواهي يا روح تاجرانه يا جانورانه آدميست ، و چون خود به بدي خود آگاه است ، آنرا در ديگري که ميبيند ؛ از او بيزار ميشود و کينه برميگيرد . اما دوست داشتن ، دوست را محبوب و عزيز ميخواهد و ميخواهد که همه دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ، داشته باشند . که دوست داشتن جلوه اي از روح خدائي و فطرت اهورائي آدميست و چون خود به قداست ماورائي خود بيناست ، آنرا در ديگري که ميبيند ، ديگري را نيز دوست ميدارد و با خود آشنا و خويشاوند ميابد .

 در عشق رقيب منفور است و در دوست داشتن است که (( هواداران کويش را چو جان خويشتن دارند )) حسد شاخصه عشق است چه ، عشق معشوق را طعمه خويش ميبيند و همواره در اضطراب است که ديگري از چنگش بربايد و اگر ربود ، با هردو دشمني ميورزد و معشوق نيز منفور ميگردد و دوست داشتن ايمان است و ايمان يک روح مطلق است ، يک ابديت بي مرز است ، از جنس اين عالم نيست . 

 عشق ريسمان طبيعي است و سرکشان را به بند خويش در مياورد تا آنچه آنان ، بخود از طبيعت گرفته اند بدو باز پس دهند و آنچه را مرگ ميستاند ، به حيله عشق ، بر جاي نهند ، که عشق تاوان ده مرگ است و دوست داشتن عشقي است که انسان ، دور از چشم طبيعت ، خود ميافريند ، خود بدان ميرسد ، خود آنرا ((انتخاب)) ميکند .

 عشق اسارت در دام غريزه است و دوست داشتن آزادي از جبر مزاج .

 عشق مامور تن است و دوست داشتن پيغمبر روح .

 عشق يک (( اغفال )) بزرگ و نيرومند است تا انسان به زندگي مشغول گردد و به روزمرگي – که طبيعت سخت آنرا دوست ميدارد – سر گرم شود و دوست داشتن زاده وحشت از غربت است و خود آگاهي ترس آور آدمي در اين بيگانه بازار زشت و بيهوده .

  عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن .

 عشق غذاخوردن يک حريص گرسنه است و دوست داشتن (( همزباني در سرزمين بيگانه يافتن )) است .

 

+ نوشته شده در  86/12/21ساعت   توسط نازنین بانو | 
 

سلام دوستاي نازنينم .

 ديديد اين روزا چقد بوي عيد داره مياد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بازم نوروز ، روزه نو روزيه نو .

 من كه دارم لحظه شماري ميكنم كه اين روزاي كوفتي هر چه زودتر تمام بشه و سال جديد پر از شور و عشق و دوستي باشه . سالي كه داره تمام ميشه ، خيلي زود گذشت البته خاطرات بدي رو به جا گذاشت ، توي اين سال خيلي چيزا خراب شد ، خيلي بتها شكست . ولي بيخيال . اميدوارم و اميد دارم به سال اينده .

 راستي يه خبر ديروز توي حمام ليز خوردم و الانم تمام بدنم درد ميكنه البته ميخواستم ببينم اگه من چيزيم بشه بقيه چه كار ميكنن ؟؟؟؟؟؟؟؟  ( ميخواستم ببينم چقد دوستم دارن  ) من بعضي وقتا از اين خل بازي در ميارم كه همه رو هم تو دردسر ميندازم البته يه كيفي داره وقتي ميبيني واسه كلي ادم عزيزي  ( البته غير از اوني كه واسه ي تو خيلي عزيزه و تو واسش عزيز  نيستي ) البته اين كارام به جون خود مادريم دليل منطقي داشت . اخه ميدونيد چيه يكي دو روزيه اره ديگه ... دعواست .

 ديروز يه تئاتر دانشجويي ديديم ( همراه رفيق و رفقا ) خيلي مضخرف ، مخصوصا بازي پسره كه فوق العاده ضايع بود . همه ي سالن ميخنديدن . ( البته ما اداي ادم با كلاسا رو در اورديم و اصلا نميخنديديم ) من نميدونم مردم به چه اميدي اين كارا رو ميكنن ، بعدشم ۳ ساعت از اقاي ... از اقاي مهندس ... از خانم .... تشكر كردن و تمام .

 جاتون خالي ديروز كلي رفيق بازي كرديم . اول رفتيم يه سمينار بعدشم يه ناهار توپ البته مهمون من ، بعدشم يه گپ دوستانه و البته بعد از اينا رفتيم تئاتر با اون موضوع تكراريش .  كلي ديگه كلاس تركونديم .

 خوب ديگه خيلي سرتون درد اوردم .

 ياد اوري ميكنم : كه عيدي يادتون نره ، مهربوني و خوش خلقي يادتون باشه . لبخند روي لباي خوشگلتون هميشه موندگار باشه تا همه چيزاي خوبو داشته باشيد .

 اقاي يا خانوم ۶۶۶ جوابتونو دادم يه سر به ايميلتون بزنيد . اميدوارم موفق بشي .

 شاد زي و مهر افزون .

 باي باي بوس بوس .  

 

+ نوشته شده در  86/12/16ساعت   توسط نازنین بانو | 

 

توي اون روزاي پاكي

 اون روزاي شادي و حباباي رنگي

 تو دلم هيچي نبودش

 نه غمگيني ، نه دلشوره ، نه كينه

 حيف ديگه رفته اون روزاي كودكي

 بازم حيف،

 ديگه رفته اون روزاي ارامي و شادي

 

+ نوشته شده در  86/12/16ساعت   توسط نازنین بانو | 

 

 هميشه مثل دريا زندگي كن

 كه اگر كسي به طرفت سنگ انداخت ،

 سنگ غرق بشود ، نه تو متلاطم بشوي .

 

 ۱۰ اسفند ، ساعت شش و يك دقيقه و پنجاه و هشت ثانيه .

 ( يادش بخير )

+ نوشته شده در  86/12/10ساعت   توسط نازنین بانو | 

 

  درونم پر غوغاست و اين غوغايش بي انتهاست .

 اما من در تنهايي در جاده ي زندگي مي پوسم .

 مي دانم ، راهي براي فرار نيست و

 همين تنهاييست كه تا اخر عمرم تنها همدم من مي ماند 

 و باز هم مي دانم

  كه همين تنهاييست تنها تشييع كننده ي من بعد از مرگم .

 مي دانم اما باز هم مي مانم و بر هيچ مي پايم .

 من پرم ، از تنهايي . 

 اما تو چه ؟ در هجوم لحظه هاي زندگي تهي مي ماني !!!

   

+ نوشته شده در  86/12/09ساعت   توسط نازنین بانو | 
 

 بي شك مهندسان ، اينده سازان اين كشورند .

 روز من

 روز تو

 روز ما

 روزت مبارك مهندس .

مهندس عزيزم امروز نتونستم بت تبريك بگم ، ولي بدون واقعا دوست داشتم بدوني كه من هميشه خواهان موفقيت تو ام .

 

+ نوشته شده در  86/12/05ساعت   توسط نازنین بانو | 

 

اين چند روزه پيامك هاي جالبي برام اومده از اداماي جالبي . ديديم بد نيست شما ها رو هم شريك كنم :

 ـ دوستان واقعي ، جواهراتي هستند گرانبها كه به دست اوردنشان سخت و نگه داشتنشان سخت تر است .

ـ هيچ وقت قول يك پسر بچه رو جدي نگير ! اما هميشه از تهديدات يك دختر بچه بترس . ( الكساندر دوما ) ( واقعا راست گفته ، حداقل فكر ميكنم راجب پسر ها   )

 ـ ميدوني فرق تو با فرقون چيه ؟؟؟!!! فرقون گل ميبره اما تو دل ميبري .

ـ ميدوني دوست يعني چه ؟  د : داشتن ،  او : اوني كه ،  س : ستايش كردنش ،  ت :تمومي نداره .

 ـ هميشه نگاهي را باور كن كه وقتي از اون دور شدي ، در انتظارت بماند .

ـ  احساس خوبيه وقتي يه نفر دلتنگت ميشه ...! احساس بهتريه وقتي يه نفر عاشقت ميشه ...! اما بهترين احساس اينه كه : بدوني يه نفر هيچوقت فراموشت نميكنه ...!

 ـ توي دنياي كودكان ، هر كي زودتر بگه دوستت دارم ، برنده است . اما توي دنياي بزرگتر ها هر كي زودتر بگه دوستت دارم بازنده است .  ( من ترجيح ميدم بازنده باشم ولي حد اقلش خودمو گول نزنم )

 اين اخريش ديگه فوق العاده اس ، چون ادم جواباي باحالي ميگيره . لطفا شما ها هم جواب منو بديد :

 ـ اگه بت بگن فقط يه جمله ميتوني بهم بگي و اين اخرين جمله ايه كه ميتوني به من بگي ، چي ميگفتي ؟؟؟ ( جدي لطفا )

 

+ نوشته شده در  86/12/03ساعت   توسط نازنین بانو | 
 

 سلام دوستاي نازنينم .

 خوبين ؟؟؟ اميدوارم كه خوبه خوب باشيد .

 من خوبه خوبم ، ديشب يه شام خوشمزه درست كردم و به همه يه حال درست و حسابي دادم . البته من كه تمام غذاهام ، من دراورديه و هيچ جور غذاي سنتي بلد نيستم ( به جز انواع تخم مرغ جات  )

 اين روزا حسابي داره سرم شلوغ ميشه : ۲۰ واحد توي دانشگاه ، روزي چند ساعت مطالعه و توي آز ، كلاس تعليم رانندگي ، كلاس گيتار و تمرين پشت تمرين و يه روز در ميون دوباره بدن سازي (خيلي وقت بود ولش كرده بودم ، اخه تنبليم ميشد  )

 خودم فكر ميكنم وقتي سرم شلوغه موفق ترم . تصميم گرفتم خودم از اين حيات نباتي نجات بدم .

 يه كتاب جديدم شروع كردم البته خيلي دلم ميخواد كتاب مادام بواري رو بخونم ولي متاسفانه چند تا كتاب فروشي رفتم ، نداشت .

 اين روزا هم جدول سودوكو هست كه دارم پشت سر هم حل ميكنم و ميندازم دور .

 خوشحالم دوباره دارم به همون چيزي كه دوست داشتم و دارم نزديك ميشم .

 راستي ميخوام به مجتبي جونم تولد وبشو تبريك بگم . مبارك مبارك تولد وبت مبارك .

 عرفان لينك تولدت مبارك .

  دوستون دارم دوسم داشته باشيد .

 باي باي بوس بوس

 

+ نوشته شده در  86/12/02ساعت   توسط نازنین بانو |