تبليغاتX
فراسوی چشم من
عاشقی پاک باش
 

 فكر ميكردم تو رو ديدن :

يه تولد ، يه طلوعه تو غروبه اشنايي .

 ندونستم كه رسيدن ، يه بهونس ، يه بهونه واسه لحظه ي جدايي ...

+ نوشته شده در  87/01/16ساعت   توسط نازنین بانو | 

 

 فردا اگر ز راه نمي امد

 من تا ابد كنار تو مي ماندم

من تا ابد ترانه ي عشقم را

 در افتاب عشق تو مي خواندم

 

 بار دگر نگاه پريشانم

 برگشت لال و خسته به سوي تو  ،

 مي خواستم كه با تو سخن گويد

 اما خموش ماند بروي تو

 

دستي درون سينه ي من مي ريخت

 سرب سكوت و دانه ي خاموشي

 من خسته زين كشاكش درد الود

 رفتم به سوي شهر فراموشي

 

 بردم ز ياد اندوه فردا را

 گفتم سفر فسانه ي تلخي بود

 ناگه بروي زندگيم گسترد

 ان لحظه ي طلايي عطر الود ...

...

( فروغ فرخ زاد )

 

+ نوشته شده در  87/01/10ساعت   توسط نازنین بانو | 

 

سلام دوستاي نازنينم ،

 يه مشكلي برام پيش اومده : اپ سال نو توي بخش مديريتم هستش ولي وقتي وبم بالا مياد ، نمياد . از مسافرت كه برگشتم ديدم اين طوريه . ضد حال خوردم .

 گفتم مسافرت ، انقد خوش گذشت ، جاي شما خالي . انگار يه نازنين جديد شدم با كلي حرفها و نظرات جديد و دوستاي جديد . از همه ي اونهايي هم كه برام خاطره ساز بودن مرسي . راستي دلتون اب با كلي عروسك و شكلات و كشك و گل و ... كلي چيز ديگه كه دوستام ميدونن دوست دارم ، برگشتم .

 اومدم با يه سري تغييرات جديد .

 باي باي بوس بوس

 

+ نوشته شده در  87/01/10ساعت   توسط نازنین بانو |