تبليغاتX
فراسوی چشم من
عاشقی پاک باش

 

اگر تو باز نگردي

 اميد آمدنت را به گور خواهم برد

 و كس نمي داند

 كه در فراق تو ديگر

 چگونه خواهم زيست ؟؟؟

 چگونه خواهم مرد ؟؟؟

حميد مصدق

+ نوشته شده در  87/06/28ساعت   توسط نازنین بانو | 
سلام دوستاي قشنگم

 خوبين ؟؟؟

  من كه اصلا خوب نيستم ، نميدونم چه مرگم شده  

 دلم تنگه !!! گلاب داره ميره  داره ميره يه جاي دور ...

 از يه طرف ديگه هم دلم گرفته  آرزويي كه خيلي وقت بود داشتم ، برآورده شد ولي به شكلي كه من اصلا دوست نداشتم . آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخخخخخخخخخخخخخخخخخخخههههههههههههه ( آخه ) چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 دلم تنگه :

 دلم براي كسي تنگ است

 كه همچو كودكي معصوم

 دلش براي دلم مي سوخت

 و مهرباني را

نثار من مي كرد

 هميشه مي گفتم خدايا يعني ميشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و حالا شد ولي چه بد  در هر صورت شكر ...

 دوستتون دارم ، دوستم داشته باشين .

 باي باي بوس بوس

 

+ نوشته شده در  87/06/28ساعت   توسط نازنین بانو | 

 

 ما چون دو دريچه روبروي هم

 آگاه ز هر بگو مگوي هم

 هر روز سلام و پرسش و خنده

 هروز قرار روز آينده

 اكنون دل من فسرده و خسته ست

 زيرا يكي از دريچه ها بسته ست

  نه مهر فسون ، نه ماه جادو كرد

 نفرين به سفر كه هر چه كرد ، او كرد

 

+ نوشته شده در  87/06/21ساعت   توسط نازنین بانو | 
 

 از يك خود كامه، يك بدكار، يك گستاخ، يا كسی كه سرفرازی درونی اش را رها كرده، چشم نيك رای نداشته باش .

 زندگی روزمره شما پرستشگاه و نیز دیانت شماست .

 شما می توانید بانگ طبل را مهار کنید و سیم های گیتار را باز کنید ، ولی کدامیک از فرزندان آدم خواهد توانست چکاوک را در آسمان از نوا باز دارد؟

 ای که در رنج و عذابی ! تو آنگاه رستگاری که با ذات و هویت خویش یکی شوی .

 اندوه و شادی همواره دوشادوش هم سفر کنند و در آن هنگام که یکی بر سفره ی شما نشسته است ، دیگری در رختخوابتان آرمیده باشد.شما پیوسته چون ترازویید بی تکلیف در میانه اندوه و شادی .

 رابطه دلی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد .

 تاسف ، ابرسیاهی است که آسمان ذهن آدمی را تیره می سازد در حالی که تاثیر جرائم را محو نمی کند .

 

+ نوشته شده در  87/06/04ساعت   توسط نازنین بانو | 

 

 سلام دوستاي خوبم . خوبين ؟

 من هم خوبم از احوال پرسي شما و كامنت هاي شما  . اگر به عنوان توجه كرده باشيد يه جورايي شرح وقايع تابستونه ( البته زود تر از وقت اصليش چون بازم دارم فاميليمو با ماركو پلو اثبات مي كنم دارم ميرم مسافرت ) .

 اين تابستون يكي از بهترين تابستوناي من بود با اينكه خيلي كش و قوس و درگيري و اعصاب خردي توش بود ولي مزيت و خوبي و شارژي هم خيلي داشت .

 امسال من قد جهاز يه عروس خريد كردم ( فك كنم مامانم ديگه نتونه برام جهاز بخره ، ترشيدم م م م م  ) امسال خيلي ريخت و پاش كردم ، خوب البته به همشون حسابي نياز داشتم .

 اين تابستون خدا خيلي خودشو به من نشون داد و كلي با هم حال كرديم . قربونت برم خدا جون ...

 در عين اينكه تابستون بود ولي من يك لحظه هم از درس و تحصيل دور نبودم . همش ترجمه ، همش گپ و گفتمان با استادم و دو سه تا از دوستان كه منو خيلي راهنمايي كردن ( البته همه ي اين active بودن ها روي قبض موبايلم خود نمايي خواهد كرد  )

 امسال كلي با آدماي كله گنده و ... كسايي كه خرشون ميره آشنا شدم ( البته كسايي كه به موقعش هم بايد ازشون ترسيد حراستيااااااااااااااااا ، ولي از حق نگذريم خيلي به من كمك كردن ) كلي با هم جنگ ( jeng ) شديم . همين مونده براي همديگه پيامك بي مزه بفرستيم . ( البته همه ي اين ها مديون يه دوست خوبم  ) يه وقت فكر بد نكنيدا من بي گناهه بي گناهم ، مي خواستم پوز يه دختره بي همه چيزو بزنم كه كلي واسطه فرستاد و به گ ه خوري افتاد ، ما هم ديديم كه در مرام ما نيست كه نبخشيم و بخشيديم .

 كلي دوست و رفيق پيدا كردم و كلي دوست و رفيق از چشمم افتادن .

 كلي تعريف و تمجيد شنيدم و كلي هم حرف هايي كه براي من زدن و من هم سپردمشون دست اوس كريم كه قربونش برم ميدونه كي ، كجا ، چه كار كنه .

 خيلي فرشته بودنشون  بهم ثابت شد و خيلي ها هم ديو بودنشون .

 كلي هنرمند بازي در آورديم و به هنر ايران و ايراني ارج نهاديم : گالري رفتيم ، سينما رفتيم و فيلم كپي تهيه نكرديم  ، كنسرت رفتيم ، كتاب هاي هنري مطالعه كرديم و از اينكه اداي آدماي هنرمند رو در آورديم كلي با خودمون حال كرديم ( البته برنامه يه نقص داشت ، اونم اين بود كه تئاتر نرفتيم ، خيلي دوست داشتم برم تئاتر .) راستي يادم رفت بگم كتابمو دادم به يه ناشر ، قراره مطالعه كنه و خبرم كنه  در پوست خودم نميگنجم البته نه از چاقي كه توي تابستون اضافه تر هم شدا نه !!!!! از خوشحالي  .

 راستي امسال واقعا احساس كردم كه به دوستاي دنياي بلاگينگه خوبه خودم معتاد شدم ، اگه يه وقت يكيشون نياد و كامنت نذاره ، كلي ازش ناراحت ميشم .

 در آخر هم دوست دارم بگم : خيلي دلم تنگ شده : براي دانشگاهم ، براي دانشكدم ، براي دور و بريام ، براي غذا خوردنمون با انسيه و شبي و نوال و بلي و ... ، براي ديوونه بازي هايي كه توي دانشگاه در مي آورديم ، براي منگل بازيايي كه با ليلا توي ميني بوس انجام مي داديم ،براي سكشن هاي آز ، براي علي و بابا بزرگ بازياش ، براي پرديس و مولي و پري با اون چرت و پرت گفتناشون كه من هميشه حالم بد ميشد . براي سجادو بسيجي بازياش ، براي الي و بهار و بچگي هاشون ، براي يعقوب و اون پلك زدناش كه مثه اين شاپركه توب برنامه كودك شبكه ي دو بود ،براي دختراي خوب و مهربونياشون ،براي داني و تل هاي گاه و بي گاهش و حرفايي كه راجع به ازدواجش مي زد  ، براي دختراي حسود و بي جنبه بازياشون ، براي مجيد با اون صداش كه روي مخ آدم پياده روي مي كرد و اون قدش ، براي خاله زنك بازياي يه مشت آدم بيكار ، حتي براي مازي هم دلم تنگيده . در نهايت دلم براي خودم، صلابت و شكست ناپذيريم (كه يه مدت يادم رفته بود و يه عزيزي يادم آورد) ، جذابيتم ، نازنين بودنم تنگ شده . ميخوام دوباره خودم باشم ، هموني كه همه ...

 همه ي اينا يه جور اطلاع رساني بود به دور و بريام كه بدونن من امسال چه كاره بودم ، بدونن كه دوستشون دارم و دلم براشون تنگ شده و ...

 دوستون دارم  ، دوستم داشته باشين .

 باي باي بوس بوس  

 

+ نوشته شده در  87/06/04ساعت   توسط نازنین بانو |