تبليغاتX
فراسوی چشم من
عاشقی پاک باش
 

 عيسي مسيح فرمود :

 تمام بلاها نيكو هستند ، زيرا يا ما را از بدي هايي كه انجام داده ايم پاك مي كنند يا از ارتكاب به آن باز مي دارند .

دوست دارم فقط قدري دي اين جمله تامل كنيد

 

+ نوشته شده در  87/07/16ساعت   توسط نازنین بانو | 
 

 قاصدك !

ابرهاي همه عالم شب و روز

در دلم مي گريند .

قاصدك ! هان چه خبر اوردي ؟

 

+ نوشته شده در  87/07/10ساعت   توسط نازنین بانو | 
 

 سلام رفقا ،

 خوبين ؟؟؟

 اما من همچنان اصلا خوب نيستم !!! دارم از سر درد و ابريزش از همه جا  ميميرم . اگه قيافمو ببينين ، دلتون انقد به حالم مي سوزه كه چرا من انقد ...

امشب با اين حال خرابم نشستم پاي كامپيوتر تا يه كم خودمو خالي كنم و شايد بيخيال خيلي چيزا بشم .

هميشه دوست داشتم يكي انقد عاشقم باشه كه از عشق بي نهايت اون عقم بگيره ، بابا اوس كريم دمت گرم ، تو كع ما رو حسابي شرمنده كردي ، اونم چه جوووووووووووووووووور  .

 پسر ، زدو يكي از ماي كوفتي خوشش اومد كسي كه من اصلا هيچ وقت بهش فكر نكرده بودم ، راسياتش اصلا فكر نمي كردم توي اين مايه ها باشه  . بهم گفت دوستم داره ، از كي اينكه چه جوري بياد جلو و چي بگه رو پيش خودش تمرين كرده ، به قول خودش حتي لباس پوشيدن منو هم مجسم كرده !!!  در تعجب بودم . انقد حرف زد و حرف زد كه من اصلا فراموش كردم با يكي از دوستام قرار داشتم . قبل از اينكه بخواد چيزي بگه و حرفاشو بزنه ، گفت خواهش مي كنم گوشيتو خاموش كن ، من چند دقيقه وقتتو و مي گيرم و بعدشم اگه تو بخواي ميرم كه ميرم ! ازلحنش تعجب كرده بودم ، هيچ وقت انقد با من صميمي حرف نمي زد . البته چند روزي متوجه نگاه هاي وقت و بي وقت و مكررش شده بودم ولي گذاشتم پاي كرم ريزي هاي هميشگي پسر ها كه البته من هيچ وقت از اون اين چيزا رو نديده بودم . زمانيكه داشت حرف مي زد من همش سرم پائين بود و هيچي نمي گفتم و كاملا حرفاشو گوش مي دادم . انقد از عشق و علا قه اش گفت كه من متحير بودم اين چه جوري مي تونه به منه سگ اخلاق چنين حسي داشته باشه ، البته من اينو كاملا مي دونم كه خيلي طرفدار دارم و چه توي پسر ها و چه توي دخترها محبوبم ولي اينكه يه نفر چنين حسي به من داشته باشه !!! ؟؟؟

 چيزايي كه ازش پرسيدم اين بود كه از همه ي حرفايي كه زده مطمئنه ؟؟؟ چرا پس تا حالا چيزي نگفته بوده و ... ؟؟؟ خوب حالا ميخواد چي از من بشنوه ؟؟؟ وقتي اينو ازش پرسيدم مثه برق گرفته ها يهو سرش رو اورد بالا و گفت چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تنها چيزي كه اون بين حرفام بهم زد همين بود و در جواب تمام حرفا و سئوالام گفت : فقط مي تونم بهت بگم انقد عاشقتم و دوست دارم كه حتي نميتونم ببينم تو با يه نفر ديگه حرف بزني !!! بعد از جواباي كوتاه و رمانتيكي كه داد گفت بهتره كه من برم و منتظر اينم تا بدونم ميتونم هميشه تو رو داشته باشم يا نه ؟؟؟ وقتي كه داشت مي رفت برگشت و با لبهاش بيم گفت : عاشقتم .

 وقتي رفت ، منگ بودم . البته شگفت زده ، اولين باري بود كه يه نفر مستقيما بهم مي گفت عاشقتم .

 آرزوم بر آورده شده بود البته نه به اون شكلي كه من مي خواستم

 امروز بهم زنگ زد ، اولش نمي خواستم جوابشو بدم ، بعد از حرفاي اون روزش همش خودمو سرگرم مي كردم تا به حرفا و حركات اون روزش فكر نكنم و نرم توي هپروت ولي خوب خداييش نمي شد ، اين دست اون دست كردم تا بالاخرم جواب دادم خيلي سرد و رسمي بود مثه همون يخ بودن قبلناش و انگار نه انگار اين همون آدميه كه ۲ ، ۳ هفته پيش نشته بود جلوي منو و اون حرفا رو زده بود . بعد از يه احوال پرسي خيلي رسمي گفت كه ميخواد حرف بزنه و البته ميخواد وب بده و من رو هم ببينه . من هم گفتم ما وب كم نداريم . ارد داد كه برم يكي بخرم تا دفعه ي بعد كه زنگ زد و گفت من بتونم خواستشو بر آورده كنم ، تمام صحبت هاش امري بود و البته خشك و سرد . وقتي هم بعد از ۲ دقيقه و ۲۱ ثانيه خواست قطع كنه گفت باور كن عاشقتم  . من نميدونم بايد باور كنم كه چنين آدم متزلزلي ميتونه عاشق باشه و البته نمي تونمم باور كنم .

 برام دعا كنيد .

 باي باي بوس بوس

 

+ نوشته شده در  87/07/01ساعت   توسط نازنین بانو |