![]() |
![]() |
|
| عاشقی پاک باش |
|
سلام ،
خوبي ؟ چه خبرا ؟ خوش ميگذره ؟ اين روزا خودمو كشتم از بس خوشحال بودم . البته امروز يه كم ضد حال خوردم من زنده ام ، نفس ميكشم ، نازنينم ... مغرور ، جدي ، خنده رو و خوش ... مثه قبلنا ... البته يه تغييراتي هم كردم ها ... ديروز متوجه شدم ... نازنينا ، ما به ناز تو جواني داده ايم ... اما حالا ها ديگه از اين چيزا ميخونم : نبسته ام به كس دل ... نبسته كس به من دل ، چو تخته پاره بر موج ، رها رها رها من ... روحيه ام خيلي فرق كرده ولي زنده ام ... شادم و البته سرزنده ... من عاشقم ... عاشق پاك بودنم .. عاشق اون لحظه اي كه ميگي دوست دارم منم ... من همينم ... همين و بس ... ميخواي بخواه ميخواه بترس ... ميخواي بمون ميخواي برقص برقص به ساز زندگي ... برقص به ساز بندگي ... برقص با من ، به ساز من ... عاشقه پاكي كه ميگفتم منم ... من همينم ... همينو بس ...
برام دعا كنيد ، انسان باشم و انسان بمونم ... باي باي بوس بوس |
|
+ نوشته شده در
88/01/21ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
الآن تقريبا كمي بيشتر از يك هفتس كه سال تحويل شده ... هفته ي پيش همچين موقعي من كنار افرادي بودم كه همشون رو عاشقانه دوست دارم و احساس غرور مي كردم كه در كنار اين جمعم كه همه منو دوست دارن و من هم اونا رو دوست دارم ...
ببخشيد يادم رفت : سلام !!! خوبين دوستاي خوبم ... ؟؟؟ اين اولين آپديت امساله كه دوست دارم هر چي به ذهنم مي رسه توش بنويسم ... هر چي از خوش بختي و خوش اقباليه كه در چنين خانواده اي هستم ... امسال دومين ساله زندگيه من بود كه برخلاف عقيده ي مادري مبني بر اينكه لحظه ي سال تحويل بايد خونه ي خودمون باشيم ، خونه ي خودمون نبوديم و همه همراه با فاميل دوست داشتني من دور همديگه جمع بوديم و با شمارش معكوس كه پيشنهاد دايي جان بود سال رو در كنار كسايي كه دوسشون داريم تحويل كرديم ... پس امسال هم مثه اون سال سال متفاوتيه ، كم اون سال دانشگاه قبول شدم تا ببينيم امسال هم ميشه چيزه خوبي قبول بشم .... عيد امسال ما از ۱۰ روز قبل از سال نو شروع شد و همه و همه در كنار هم جمع شديم و گل گفتيم و گل شنيديم و جنگيديم و آتش بس اعلام كرديم ... من امسال فهميدم ميشه كنار كسايي باشي كه از بچه گي ميشناسيشون و كنارشون بودي و از همين كنار هم بودن ميشه لذت برد ... ( آخه من قبلا اين طوري نبودم ) ميشه يواشكي پيتزا سفارش داد و پلشو يكي ديگه حساب كنه امسال لذت بردم ، به تمام معنا . البته همه چيز خوب مطلق نبود ولي خب ساختيم ... در اين جمع كسايي هم بودن كه حرص آدمو در بيارن ولي شكر خدا تمام مدت نبودن ... امسال از ابراز محبت يه نفر هم خيلي لذت بردم ولي مثه تمام پسرهايي كه من ميشناسم دو روز بعدش سر و سنگيني كرد ... امسال از مصاحبت با يه نفر كه احساس كرده بودم ازش ديگه خوشم نمياد هيچ تازه بدم هم مياد ، كلي لذت بردم ... امسال از دعاي چند نفر شوكه شدم اول از دايي جان شوكه شدم ( پيدا كردن Mr right ) چون براي هيچ كس چنين دعايي نكرد !!! و البته دعاي پگازون ( زايشگاه ) و البته دعاي خيلياي ديگه ... انگار من سر دله اونام ... همه آرزوهاي خوب براي هم كردن ولي براي من فقط در اين زمينه بود .... اگه يه زمانه ديگه بود شايد خيلي خوشحال ميشدم ولي تفكرم يه كم تغيير كرده : اهداف بزرگ در سرم دارم و ميخوام بهشون برسم ... الآن حدو نيم ساعته كه دارم مي نويسم و هي پاك مي كنم ، ديگه خوب و بدش رو به خوب و بد خودتون ببخشيد دوست دارم همه رو ، و دوست دارم همه هم منو دوست داشته باشن !!! يعني ميشه ؟؟؟ باي باي بوس بوس |
|
+ نوشته شده در
88/01/07ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
هر ان کو خاطری مجموع و یاری نازنین دارد , سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد .
|
| آرشیو موضوعی |
|
فراسوی چشم من درد دل های من با شما ... شل سیلور استاین پائولو کوئیلو جبران خلیل جبران قلم فرسایی روح من بر ... |
|
RSS
|