![]() |
![]() |
|
| عاشقی پاک باش |
|
تو رو من ، من تو رو ، تو رو خوده خوده خدا ميدونه كه ، من تو رو ، تو رو من ، من تو رو ، تو رو خوده خوده خدا ميدونه كه ، من تو رو ، تو رو من ، من تو رو ، تو رو من ، من تو رو ، دوست دارمت !!!
سلام !!! خوبين ؟ منم خوبم اصلا نه بابا توپم !!! توپ آماده ي شليك !!! عاشقم كن ولي يه كمي با دلم راه بيا چند روز پيشا يكي كه خيلي دوسم داشت زنگ مي زد و بدونه اينكه چيزي بگه آهنگ جديد بنيامين رو برام ميذاشت (( آهاي تو )) منم كلي كيف مي كردم . قرار بود يكي برام بگيره و بهم بده ولي خب دست سرنوشت نذاشت تا اينكه ديروز از يكي از دوستام سي ديش رو گرفتم ، كلي ذوق زده بودم تا بيام خونه و زودتر گوشش بدم . تا رسيدم خونه چون ظهر بود ، خواهرم خوابيده بود گفتم بسه ديگه بيدار شو و گذاشتمش تا گوشش بدم . الآن هم از ديروز كلي گوشش دادم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! مثه ديوونه ها !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! حالا از اين چيزا بگذريم ،،،،،،،،، تا حالا ديدين دخترايي رو كه جلوي دخترا خيلي قيافه ميگيرن و انگار .... ولي تا چشمشون به يه جنس ذكور ميفته نگو و نپرس ... البته برعكسش هم هست يعني دخترايي كه كاريشون به كاره ذكور نيست . حالا من از زماني كه دور و برم شلوغه تا زماني كه دوباره تنها بشم نيشم بازه امروز يه دختر ازگل امروز خيلي خسته شدم ولي خيلي روزه خوبي بود باي باي بوس بوس |
|
+ نوشته شده در
88/02/24ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
سلام واي واي واي نميدونيد اين چند روز چقد روزاي بدي بودن اين چند روز مثه كابوس ميمونه ديگه اينكه لاكي رفته زير ماشين ... دستش فكر كنم شكسته ... لاكش هم شكسته ... ديروز اين طور شده ، روي لاكش خون دلمه بسته بود . خيلي منظره ي بدي داشت . منم ديروز اصلا حالم خوب نبود كه خواهري اومد گفت دامپزشك سراغ داري ؟؟؟؟ گفتم براي چي ميخواي ؟ مگه مريض شدي ؟ گفت : پيشم خودم فكر كردم چرا مادري بم نگفت من كه امروز اومدم خونه مادري توي حياط بودو داشت حياط مي شست . بعد باد چشاي مادري افتادم كه قرمز بود ، من فكر كردم حتما ياده .... افتاده و داره به حال و روز خودش گريه مي كنه ... بيچاره مادري من چقد دلش كوچيكه . گفتم پس چرا مامي به خودم نگفت من كه اونو زودتر از همتون ديدم . گفت : دلش نيومده بهت بگه ، حالا هم داره گريه مي كنه ، چيزي بهش نگيا .... رفتم توي حياط تا لاكي رو معاينه كنم ... بعدش هم بتادين آوردم و ريختم روش كه يه جوري دست و پا زد كه دل آدم براش كباب مي شد ، گفتم به قول قديميا زبون بسته نمي تونه چيزي هم بگه ، حالا اگه من بودم صد تا خونه از اين ور و اون ور فهميده بودم من يه چيزيم شده ... آوردمش خونه و گذاشتمش توي يك تشت و بعد هم جلوش كاهو گذاشتم ، تازه زنگاي كاهو رو هم گرفتم ، تلخه خب راستي براي يكي از دوستام هم دعا كنيد ، عموش رفته توي كما ... باي باي بوس بوس پ ن : راستي اسم لاكي من لاكي نيستا ، يه چيز ديگس ولي نميگم كه يه وقت لو نره و همه بفهمن كيه كه من خيلي دوسش دارم و بيان از دست من درش بيارن . |
|
+ نوشته شده در
88/02/21ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
سلام ، خوبين ؟ هيچ وقت فكر نمي كردم يه روزي به خاطر يه نفر كه فكر مي كردم اون منو خيلي بيشتر دوس داره ، انقد ناراحت بشم ... حالم خيلي گرفته با يه كي كه فكر مي كردم كه اگه هيچي نباشه ، حداقل يه دوست خوبه ، امروز در كمال خونسردي خداحافظي كردم .... امشب بازم فهميدم كه من توي زندگيم خيلي اشتباه كردم ... من دوسش دارممممممممممممممممممممممممممممممممممممم برام دعا كنيد .... خدايا كمكم كن ............................................................... |
|
+ نوشته شده در
88/02/18ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
هر ان کو خاطری مجموع و یاری نازنین دارد , سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد .
|
| آرشیو موضوعی |
|
فراسوی چشم من درد دل های من با شما ... شل سیلور استاین پائولو کوئیلو جبران خلیل جبران قلم فرسایی روح من بر ... |
|
RSS
|