![]() |
![]() |
|
| عاشقی پاک باش |
|
برف می بارد سياوش كسرايي عاجزانه خواهان دعاي خيرتونم ... |
|
+ نوشته شده در
88/03/27ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
ز پوچ جهان هيچ اگر دوست دارم تو را اي كهن بوم و بر دوست دارم تو را اي گرانمايه ديرينه ايران تو را اي گرامي گوهر دوست دارم تو را اي كهن پير جاويد برنا تو را دوست دارم اگر دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
88/03/27ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
سلام ، خوبي ؟ منم خوبم ، ولي گمون كنم تو زياد حالت خوب نيست . چون اينجا مكاني براي دل نوشته هاي منه، برات نوشتم . وگرنه مي تونستم برات كامنت بزارم، ولي اينجا نوشتم كه بدوني برات ارزش قائلم و در دنياي مجازي عزيزي . ببين درسته من خيلي اهل شوخي و خنده و ... هستم ولي تا حالا هيچ وقت با يه كسي كه نميشناسمو نميدونم كيه، نه تلفني و نه هيج جور ديگه ارتباط برقرار نكردم من توي 22 سالي كه از خداوند عمر گرفتم، تا حالا غير از روابط درسي و فعاليت هاي دانشگاهي و ... با هيچ پسري ارتباط دوستانه برقرار نكردم چون عقيده اي ندارم و يا شايد به خاطر اينكه از وابستگي مي ترسم هميشه گفتم ، الان هم ميگم ، من بهترين روابط رو با افراد ذكور اطرافم ( توي فاميل، دانشگاه و انجمن هايي كه عضوم ) دارم (در زمينه هاي راهنمايي عاشقانه و يا رابط بودن و يا كمك تحصيلي و حتي انتخاب واحد از راه دور) تا با دخترا، شايد به خاطره اينه كه از دخترا خيلي خيانت ديدم ولي اين دليل نميشه من بيام و به تو اس ام اس بدم برام جالبه كه توي اولين كامنتت گفتي : جه خانم با شخصیتی!!! من هم با شوخي ردش كردم و جواب كامنتتو دادم ولي چند روز بعدش اومدي و شمارتو دادي تو توي كامنت بعديت گفتي : چهرم برات مهم نيست ، خب اين قابله قبوله ، من اين برداشت رو مي كنم كه تو پسر روشنفكري هستي ديگه اون موقع بود كه متوجه شدم ، شايد به دليل تنهايي و يا شايد به دليل ... تو دنبال برقراري ارتباط هستي ، حالا با هر كي باشه ولي يكي باشه كه باهاش وقت بگذروني من نظرم اينه : اگه يه وقت بخوام وقتمو صرف كسي كنم ، ترجيح ميدم كسي باشه كه بخوام باهاش آيندمو پيوند بدم ، نه يه ارتباط كه نميدونم دليلش چيه ؟ اصلا ميشه چه اسمي روي اين رابطه گذاشت و يا آخرش چي ميشه ، و اگه من وابسته بشم يا حتي اون طرف و در ديگري اين حس نباشه ، چه ميشه كرد با يه دل شكسته درست خاطرم هست كه مرداد سال ۸۶ هم تو خواستار آشنايي بيشتر بودي ، يعني زمانيكه ۱۹ سالت بود داستان هاتو خوندم ، توي اون داستان ها طرف مقابل تو اسمش نازنينه كه به گفته ي خودت اسامي واقعي نيستن، ولي بدون نه اسم ، نه اندام ، نه چهره ، هيچي نيستن . اين دله آدماست كه ارزش داره پسر عاقلي باش و به آينده ي روشني كه در انتظارته فكر كن . باي باي .... |
|
+ نوشته شده در
88/03/20ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
سلام گليا ! خوبيد ؟ من هم خوبم . تو اين گير ودار انتخابات خودمونو كشتيم ، فكر كنم قبض موبايلم به خاطر اس ام اس هاي تبليغاتي كه ميدم سر سماور بياد ۴ سال پيش ، نزديكاي انتخابات بود كه يه پسر قد بلند ، ۴ شونه و يه كم تپل زير چراغ سر در خونه ي خالش ايستاده بود . توي اون نور زياد قيافش معلوم نبود ولي بد هم به نظر نميومد بعد از مدتي ، توي امتحانات دوباره اون پسر رو ديد كه سوار يك مزدا ۳۲۳ خوشگل بود ومنتظر دختر خالش كه اونو ببره خونه . ندا بهش اصرار كرد كه بيا با ما تا برسونيمت اما اون دختر كه يه چيزي ته دلش مي گفت بره و يه چيزي هم ميگفت نره ، آخرش گفت نه ، بابام مياد دنبالم . ندا هي اصرار مي كرد، تا بالاخره عرشيا گفت ، بذار راحت باشن ، هر جور كه دوست دارن .لا مذهب صداش هم خوب بود و البته خيلي گيرا . دو سه روز بعد ندا بهش گفت كه خاله ي من سرطان داره و دم مرگه و آرزوش اينه كه عروسي پسرش رو ببينه و پسر خاله ي من از تو خوشش اومده و اون دختر باز هم گفت نه !!! و البته رايش رو به كسي داد كه عرشيا مي خواست راي بده
حالا من ميخوام بگم به دليل اينكه فلاني ميگه اين و يا بهماني ميگه اون ، انتخاب نكنيد يا حداقل پيرامون اون شخص يه كم مطالعه كنيد و ببنيد نظراتش با شما جور در مياد يا نه ؟ به اميد داشتن سرزميني پاك و شاداب و جوان . با هم براي تغيير ، تنها براي ايران ............ باي باي بوس بوس |
|
+ نوشته شده در
88/03/18ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
دوباره با من باش
حميد مصدق |
|
+ نوشته شده در
88/03/06ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
پوست من گندمگون است
است
است
می زند
|
|
+ نوشته شده در
88/03/01ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
هر ان کو خاطری مجموع و یاری نازنین دارد , سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد .
|
| آرشیو موضوعی |
|
فراسوی چشم من درد دل های من با شما ... شل سیلور استاین پائولو کوئیلو جبران خلیل جبران قلم فرسایی روح من بر ... |
|
RSS
|