تبليغاتX
فراسوی چشم من
عاشقی پاک باش
 

سلام

 خوبين ؟

 امروز يه اتفاق جالب افتاد

 وقتي خواهران دندان هايشان براي همديگر تيز ميشود ....

 شايد اصلا فيلمش كنم ، چون خيلي جالب بود .

 امروز خونه يكي از دوستان محترم و دوست داشتني ناهار دعوت بوديم ... ۳ تا خواهرن ... خواهراني كه ما از بيرون فكر مي كرديم چقد اينا با هم ديگه رفيقن

 ما تا عصر خدمت انها بوديم . بهمان خوش مي گذشت . تا اينكه شاخكاي اينجانب به كار افتاده بود و حسم مي گفت اينا امروز بينشون شكرابه . خب گذاشتم پاي اختلافات خواهري ، منم خواهر دارم و بالاخره بعضي وقتا مشكلي پيش مياد خب

 نشسه بوديم ومن يواش يواش ني رفتن رو داشتم مي زدم كه فيلم سينمايي شروع شد البته به قول بچه ها live دو تا خواهري كه مشكل داشتن عين منو و خواهرم ۳ سال تفاوت سنيشون بود كه بي حيا ها جلوي ما هم خجالت نكشيدن ...

 دعوا سر يه پسر عمه مفنگي بود كه خواهر كوچيكه موي دماغ بزرگتره شده بود . منم هاج و واج محو تماشا بودم هي تو دلم مي گفتم الان مثه دو تا كفتار ماده ميپرن به هم .

وقتي دخترها كفتار مي شوند چه موقع است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 قضيه از اين قرار بود كه خواهر كوچيكه جريان اس ام اس دو ماه پيش كه پسر عمه بهش داده بود رو پيش كشيد كه قبلا به خواهرش نگفته بود چون فكر ميكرده ناراحت بشه. خب البته به نظر من اگه قصدش خير بود بعد از دو ماه ديگه نبايد رو مي كرد . بعد هم كلي به خواهر بزرگه گفت كه تو ناراحتي از اينكه همه پسرا حواسشون به منه و به تو نيست . البته من يادمه يه بار ديگه هم اين ابجي كوچيكه قبلا هم پاشو از گليمش دراز تر كرده بود . به خواهر بزرگه خيلي حرف زد تا آخر خواهر بزرگه زد تو پرش و گفت اون موقع كه تو نبودي ما همه تو نخمون بودن البته من نميدونم اين حرف تا چه حد صحت داره. بعدش ديگه جريانات تلفن پيش اومد و اينكه اين پسر واسه همه كرم ميريزه و آخرش هم هيچي ...تا اينكه لحظات اخر خوي حيواني خواهر كوچيكه قلمبه شد و خواست خواهر بزرگه رو بزنه كه فكر كنم يهو فرو كش كرد و بعدشم زد زير گريه... فكر كنم مظلوم نمايي بود البته خواهره بزرگتره اين دو، طرفه كوچيكه رو گرفته بود ... بين خودمون بمونه خواهر بزرگ بزرگه يه كم كارش مي لنگيده انگار الان توبه كار شده  خب تا اومد دعوا بخوابه من مثه ادماي منگ داشتم تماشا مي كردم البته اخرش با وساطت و كلي دلداري اين و اون ماجرا خوابيد البته ختم به خير نشد چون دست دختره رو شد كه چطور چنگالاش و دندوناي نيشش واسه يه طعمه پزرتي تيز شده و زدن بيرون ...

 امان از اين دخترا !!!!!!!!!!!!!!!!!!

 قبلا از اين ماجراها رو ديده بودم ، حتي واسه خوده من هم اتفاق افتاده بود البته از طرف دوستان، سر پسرهاي دور و بر ولي اينكه خواهر به جون خواهر بيفته محشره ..............

 خدا همه رو به راهه راست هدايت كنه ...

 گفتم تا شايد مايه عبرتي باشد بايد ديگران و البته براي خوده منو دوستان ..

 باي باي بوس بوس

+ نوشته شده در  88/05/19ساعت   توسط نازنین بانو | 
 

سنگين نشسته  برف

غمگين نشسته شب

اندوه من به دل

تشويش من به لب:

" آتش اگر بميرد

آتش اگر كه سايه به صحرا نيفكند

در راه، گرگ ها، به قافله ها مي زنند باز"

سيماي بي نوايي و بي برگ باغ ها ...

بانگ كلاغ ها ...

 سياوش كسرايي

+ نوشته شده در  88/05/14ساعت   توسط نازنین بانو |