تبليغاتX
فراسوی چشم من
عاشقی پاک باش
 

خواب ديدم از تو دور شدم

 واي كه عجب خواب بدي !!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  88/08/26ساعت   توسط نازنین بانو | 
 

چقدر به دل ميشينه وقتي از خيلي چيزا دلگيري يه نفر كه زياد نميشناسيش براي اينكه فهميده سر حال نيستي، باهات يه پرتقالو نصف كنه و بذاره توي دهانت !

 مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 چند روز پيشا از ديدن يه صحنه اي خيلي دلم گرفت بعدش آمدم آموزشگاه كامپيوتر و بعدش هم اين اتفاق حال جا آور ( ترجمه: يعني اتفاقي كه وقتي ميفته حاالت خوب ميشه و سر حال مياي) هنوز مزه ي پرتقاله كه برام تداعي ميشه يه لبخند بزگ رو لباي كوچولوم ميشينه!!!

شاد و شاداب!

باي باي و بوس بوس

+ نوشته شده در  88/08/15ساعت   توسط نازنین بانو | 
 

تو به من خنديدي و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلود به من کرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتي و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان مي دهد آزارم

من انديشه کنان غرق در اين پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سيب نداشت

                                                                          (حميد مصدق)


 

من به تو خنديدم

چون که مي دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي

پدرم از پي تو تند دويد

و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه

پدر پير من است

من به تو خنديدم

تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو ليک لرزه انداخت به دستان من و

سيب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو

چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را

و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حيرت و بغض تو تکرار کنان

مي دهد آزارم

و من انديشه کنان غرق در اين پندارم

که چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت

                                                                         (فروغ فرخزاد)

+ نوشته شده در  88/08/10ساعت   توسط نازنین بانو |