![]() |
![]() |
|
| عاشقی پاک باش |
|
سلام ،
خوبي ؟ چه خبرا ؟ خوش ميگذره ؟ اين روزا خودمو كشتم از بس خوشحال بودم . البته امروز يه كم ضد حال خوردم من زنده ام ، نفس ميكشم ، نازنينم ... مغرور ، جدي ، خنده رو و خوش ... مثه قبلنا ... البته يه تغييراتي هم كردم ها ... ديروز متوجه شدم ... نازنينا ، ما به ناز تو جواني داده ايم ... اما حالا ها ديگه از اين چيزا ميخونم : نبسته ام به كس دل ... نبسته كس به من دل ، چو تخته پاره بر موج ، رها رها رها من ... روحيه ام خيلي فرق كرده ولي زنده ام ... شادم و البته سرزنده ... من عاشقم ... عاشق پاك بودنم .. عاشق اون لحظه اي كه ميگي دوست دارم منم ... من همينم ... همين و بس ... ميخواي بخواه ميخواه بترس ... ميخواي بمون ميخواي برقص برقص به ساز زندگي ... برقص به ساز بندگي ... برقص با من ، به ساز من ... عاشقه پاكي كه ميگفتم منم ... من همينم ... همينو بس ...
برام دعا كنيد ، انسان باشم و انسان بمونم ... باي باي بوس بوس |
|
+ نوشته شده در
88/01/21ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
دلم به اندازه ي تمام جاده هاي تنگ و تاريك دنيا ، تنگ است . چشمانم به اندازه ي تمام ابر هاي آسمانها بارانيست و لبانم به اندازه ي تمام كوير هاي تشنه ي بيابان ها ، تشنه ي بوسه . اما گوش هايم ، گوش هايم كر شده است از پس دروغ هاي بي كران شما نامردمان اين كره ي خاكي . و حال ميگويم ، حاضرم ، هم چنان تنگ ، باراني و تشنه بمانم اما گوش هايم را داشته باشم .
|
|
+ نوشته شده در
87/05/14ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
پس از ريزش
برگ هاي پاييزي، اميدم را ميبينم كه:
در هجوم نسيم هاي سردو باران وهم و ترس،
هم چنان
سبز و با طراوت بر سر شاخسار زندگي نشسته .
|
|
+ نوشته شده در
87/03/14ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
توي اون روزاي پاكي اون روزاي شادي و حباباي رنگي تو دلم هيچي نبودش نه غمگيني ، نه دلشوره ، نه كينه حيف ديگه رفته اون روزاي كودكي بازم حيف، ديگه رفته اون روزاي ارامي و شادي
|
|
+ نوشته شده در
86/12/16ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
درونم پر غوغاست و اين غوغايش بي انتهاست . اما من در تنهايي در جاده ي زندگي مي پوسم . مي دانم ، راهي براي فرار نيست و همين تنهاييست كه تا اخر عمرم تنها همدم من مي ماند و باز هم مي دانم كه همين تنهاييست تنها تشييع كننده ي من بعد از مرگم . مي دانم اما باز هم مي مانم و بر هيچ مي پايم . من پرم ، از تنهايي . اما تو چه ؟ در هجوم لحظه هاي زندگي تهي مي ماني !!!
|
|
+ نوشته شده در
86/12/09ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
دستم در تاب موهايش گيج ميخورد و لطافت و پاكي ان مشكين ابريشم ارام جانم بود . تو اي فرشته ي قشنگم قسم به زيباييت مرا در اغوش گير و رها مكن .
|
|
+ نوشته شده در
86/10/30ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
دلتنگ دلتنگی هایت من بودم عاشق کش دانا منم . بی قرار لحظه های دیدار من بودم شمارشگر ساعات مرگبار منم .
|
|
+ نوشته شده در
86/09/25ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
و باز اغاز . اغازی وسوسه بر انگیز در میان دلهره های بی امان .
|
|
+ نوشته شده در
86/07/02ساعت توسط نازنین بانو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
هر ان کو خاطری مجموع و یاری نازنین دارد , سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد .
|
| آرشیو موضوعی |
|
فراسوی چشم من درد دل های من با شما ... شل سیلور استاین پائولو کوئیلو جبران خلیل جبران قلم فرسایی روح من بر ... |
|
RSS
|