تبليغاتX
فراسوی چشم من - نامه اي به يكي عاشق كه ميگه دلشكسته نيست !!!!!!!!
عاشقی پاک باش
 

 سلام ،

 خوبي ؟ منم خوبم ، ولي گمون كنم تو زياد حالت خوب نيست .

 چون اينجا مكاني براي دل نوشته هاي منه، برات نوشتم . وگرنه مي تونستم برات كامنت بزارم، ولي اينجا نوشتم كه بدوني برات ارزش قائلم و در دنياي مجازي عزيزي .

 ببين درسته من خيلي اهل شوخي و خنده و ... هستم ولي تا حالا هيچ وقت با يه كسي كه نميشناسمو نميدونم كيه، نه تلفني و نه هيج جور ديگه ارتباط برقرار نكردم. ما با هم راحتيم ، خيلي هم راحتيم ولي در دنياي بلاگينگ و مجازي. راحت بودن ما در يك دنياي مجازي ربطي به اين نداره كه ما با هم تلفني صحبت كنيم و البته به قول تو اس بدم .

من توي  22 سالي كه از خداوند عمر گرفتم، تا حالا غير از روابط درسي و فعاليت هاي دانشگاهي و ... با هيچ پسري ارتباط دوستانه برقرار نكردم چون عقيده اي ندارم و يا شايد به خاطر اينكه از وابستگي مي ترسم . البته عاشق شدم ها، نه اينكه همش مثه گاگولا سرم تو كتاب و دفترم بود .

هميشه گفتم ، الان هم ميگم ، من بهترين روابط رو با افراد ذكور اطرافم ( توي فاميل، دانشگاه و انجمن هايي كه عضوم ) دارم ‌‌‌(در زمينه هاي راهنمايي عاشقانه و يا رابط بودن و يا كمك تحصيلي و حتي انتخاب واحد از راه دور)  تا با دخترا، شايد به خاطره اينه كه از دخترا خيلي خيانت ديدم .

 ولي اين دليل نميشه من بيام و به تو اس ام اس بدم .

 برام جالبه كه توي اولين كامنتت گفتي :

جه خانم با شخصیتی!!!
می شه با شما ازدواج کرد؟؟؟؟!
فک کنم ازت خواستگاری کردم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حالا با من ازدواج می کنی یا نه؟
جددیه ها!!!

 من هم با شوخي ردش كردم و جواب كامنتتو دادم ولي چند روز بعدش اومدي و شمارتو  دادي و گفتي اس ام اس بدم . (حتي نگفتي ، تماس بگير !!!)

 تو توي كامنت بعديت گفتي : چهرم برات مهم نيست ، خب اين قابله قبوله ، من اين برداشت رو مي كنم كه تو پسر روشنفكري هستي . ولي بعدش گفتي از اخلاقم هم اينو فهميدي كه من اهل شوخي و خنده هستم مثه خودت .... تو واقعا از اخلاق من فقط همينو توي اين دنيا فهميدي

 ديگه اون موقع بود كه متوجه شدم ، شايد به دليل تنهايي و يا شايد به دليل ... تو دنبال برقراري ارتباط هستي ، حالا با هر كي باشه ولي يكي باشه كه باهاش وقت بگذروني .

 من نظرم اينه : اگه يه وقت بخوام وقتمو صرف كسي كنم ، ترجيح ميدم كسي باشه كه بخوام باهاش آيندمو پيوند بدم ، نه يه ارتباط كه نميدونم دليلش چيه ؟ اصلا ميشه چه اسمي روي اين رابطه گذاشت و يا آخرش چي ميشه ، و اگه من وابسته بشم يا حتي اون طرف و در ديگري اين حس نباشه ، چه ميشه كرد با يه دل شكسته .

 درست خاطرم هست كه مرداد سال ۸۶ هم تو خواستار آشنايي بيشتر بودي ، يعني زمانيكه ۱۹ سالت بود . مدتي بعد هم اومدي گفتي : عاشق شدي و از من كمك خواستي !!! يادته كه ؟ تو اگه واقعا دنبال يه رابطه هستي مي توني نوي دنياي واقعي اطرافت شخص مورد نظرت رو پيدا كني . مطمئن باش !

 داستان هاتو خوندم ، توي اون داستان ها طرف مقابل تو اسمش نازنينه كه به گفته ي خودت اسامي واقعي نيستن، ولي بدون  نه اسم ، نه اندام ، نه چهره ، هيچي نيستن . اين دله آدماست كه ارزش داره . راستي من توي اون داستانت راجب اون دختره كه نيما دوسش داره نظرتو راجبه يه دختر فهميدم ، من اصلا اون جوري كه تو فكر ميكني نيستم . اصلا آرايش نمي كنم ، زشتم ، اصلا هم اندام خوبي ندارم

 پسر عاقلي باش و به آينده ي روشني كه در انتظارته فكر كن .

 باي باي ....

+ نوشته شده در  88/03/20ساعت   توسط نازنین بانو |